نگاهی بهش انداختم و با انگشتم به بیرون اشاره کردم
{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉 ²¹
.
.
نگاهی بهش انداختم و با انگشتم به بیرون اشاره کردم
ملودی : باید برم ، احضار شدم
تک خندهای کرد
مینجی : باشه
از کلاس بیرون رفتم . خوشحالم که تونستم حواسشو از رنگ و روم پرت کنم ، قبل از وارد شدن به دفتر مدیر جلوی اینه رفتم ، رنگ رو صورتم نبود . تینت قهوهای و رژ حرارتی صورتیم رو برداشتم ، اول رژ حرارتی صورتی کمرنگم رو روی لبام زدم و بعد از اینکه رنگ گرفتم چربیش رو با دستمال کاغذی گرفتم و تینت قهوهای رنگم رو زدم ، بعدش با همون تینت رژ گونه و کانتور بینی انجام دادم و در آخر با یه ریمل کارو جمع کردم . همه وسایلم رو توی جیبم برگردوندم و بعد از دست کشیدن به موهام برگشتم تا به دفتر مدیر برم .
در زدم و رفتم داخل و مردی رو دیدم که ناجی بنده بود ، با دیدنش سوالی به ذهنم اومد { این چرا همش اینجا پلاسه؟ } . داشتم با چشمام غورتش میدادم که با صدای مدیر به خودم اومدم
بکمیون : ملودی
روم رو برگردوندم سمت مدیر و لبخندی زدم
ملودی : اوه ، بله
بکمیون : توی کلاس به نظر حالت خوب نمیومد
ملودی : بله یه خورده حالم بد بود اما الان بهترم
تک خندهای کرد
بکمیون : گفتم بیای تا وظایف مبصر رو بهت بگم ، بشین
سری تکون دادم و روی مبل رو به رویِ اقای ایم نشستم
بکمیون : قهوه ، آیس کافی ، یا آب؟
ملودی : قهوه لطفا
زنگ روی میزش رو فشار داد و از توی کشوش دفترچهای رو درآورو
بکمیون : این دفترچه رو دیروز به همهی مبصر ها دادم اما چون تو نبودی گذاشتم تا امروز به کلاس اعلام کنم و بعد بهت اطلاع بدم
بلند شدم و از دستش گرفتم و دوباره سرجام نشستم
ملودی : خیلی متشکرم
بعد از حرفم در اتاق باز شد و یه نفر یا یه سینی که توش سه تا قوری و فنجون بود وارد شد ، برای اقای ایم قهوه و برای مدیر آب گذاشت ، به سمتم اومد و منتظر بهم نگاه کرد
ملودی : قهوه لطفا
قهوهای توی فنجون ریخت و جلوم گذاشت و بعد از دفتر خارج شد . مدیر حرفش رو ادامه داد
بکمیون : توش اسامی معلم هارو به همراه شماره شخصیشون دادیم ، حواست باشه که گمش نکنی ؛ اسامی رو وارد گوشیت کن ، برای یه سری برنامههای درسی و امتحانات ممکنه بخوان با تو هماهنگ کنن . و یادت نره جئون جونگکوک نیست ، ایم جونگکوکه
بعد از جمله اخرش تک خندهای کرد
نگاه گذرایی به اقای جئون.. یا همون ایم کردم ، ظاهرا از شوخیی که باهاش شده بود خوشش نیومده بود . نگاهم رو به سمت مدیر بردم و لبخندم رو حفظ کردم
ملودی : چشم ، از توضیحاتتون ممنونم
سری تکون داد
بکمیون : قهوهت سرد میشه
متقابل سری براش تکون دادم و قهوهم رو خوردم و بعد به حرف اومدم
ملودی : اگر کار دیگهای نیست از حضورتون مرخص بشم
لبخندی زد
بکمیون : نه ، میتونی بری
بلند شدم و تعظیم کوتاهی کردم.
بعد از اینکه از دفتر اومدم بیرون دفترچه رو توی دستام محکم تر گرفتم و به سمت اتاق بهداری رفتم . نیاز به یکم استراحت داشتم.
با گفتن اینکه سردرد دارم اجازه داد تا اخر زنگ یکم بخوابم ، البته بعید میدونم بعد از قهوه و با این سردرد و سرگیجه خوابم ببره . روی تخت نشستم که کسی پرده رو زد کنار
پرستار : بیا این مسکن رو بخور
𝒫𝒶𝓇𝓉 ²¹
.
.
نگاهی بهش انداختم و با انگشتم به بیرون اشاره کردم
ملودی : باید برم ، احضار شدم
تک خندهای کرد
مینجی : باشه
از کلاس بیرون رفتم . خوشحالم که تونستم حواسشو از رنگ و روم پرت کنم ، قبل از وارد شدن به دفتر مدیر جلوی اینه رفتم ، رنگ رو صورتم نبود . تینت قهوهای و رژ حرارتی صورتیم رو برداشتم ، اول رژ حرارتی صورتی کمرنگم رو روی لبام زدم و بعد از اینکه رنگ گرفتم چربیش رو با دستمال کاغذی گرفتم و تینت قهوهای رنگم رو زدم ، بعدش با همون تینت رژ گونه و کانتور بینی انجام دادم و در آخر با یه ریمل کارو جمع کردم . همه وسایلم رو توی جیبم برگردوندم و بعد از دست کشیدن به موهام برگشتم تا به دفتر مدیر برم .
در زدم و رفتم داخل و مردی رو دیدم که ناجی بنده بود ، با دیدنش سوالی به ذهنم اومد { این چرا همش اینجا پلاسه؟ } . داشتم با چشمام غورتش میدادم که با صدای مدیر به خودم اومدم
بکمیون : ملودی
روم رو برگردوندم سمت مدیر و لبخندی زدم
ملودی : اوه ، بله
بکمیون : توی کلاس به نظر حالت خوب نمیومد
ملودی : بله یه خورده حالم بد بود اما الان بهترم
تک خندهای کرد
بکمیون : گفتم بیای تا وظایف مبصر رو بهت بگم ، بشین
سری تکون دادم و روی مبل رو به رویِ اقای ایم نشستم
بکمیون : قهوه ، آیس کافی ، یا آب؟
ملودی : قهوه لطفا
زنگ روی میزش رو فشار داد و از توی کشوش دفترچهای رو درآورو
بکمیون : این دفترچه رو دیروز به همهی مبصر ها دادم اما چون تو نبودی گذاشتم تا امروز به کلاس اعلام کنم و بعد بهت اطلاع بدم
بلند شدم و از دستش گرفتم و دوباره سرجام نشستم
ملودی : خیلی متشکرم
بعد از حرفم در اتاق باز شد و یه نفر یا یه سینی که توش سه تا قوری و فنجون بود وارد شد ، برای اقای ایم قهوه و برای مدیر آب گذاشت ، به سمتم اومد و منتظر بهم نگاه کرد
ملودی : قهوه لطفا
قهوهای توی فنجون ریخت و جلوم گذاشت و بعد از دفتر خارج شد . مدیر حرفش رو ادامه داد
بکمیون : توش اسامی معلم هارو به همراه شماره شخصیشون دادیم ، حواست باشه که گمش نکنی ؛ اسامی رو وارد گوشیت کن ، برای یه سری برنامههای درسی و امتحانات ممکنه بخوان با تو هماهنگ کنن . و یادت نره جئون جونگکوک نیست ، ایم جونگکوکه
بعد از جمله اخرش تک خندهای کرد
نگاه گذرایی به اقای جئون.. یا همون ایم کردم ، ظاهرا از شوخیی که باهاش شده بود خوشش نیومده بود . نگاهم رو به سمت مدیر بردم و لبخندم رو حفظ کردم
ملودی : چشم ، از توضیحاتتون ممنونم
سری تکون داد
بکمیون : قهوهت سرد میشه
متقابل سری براش تکون دادم و قهوهم رو خوردم و بعد به حرف اومدم
ملودی : اگر کار دیگهای نیست از حضورتون مرخص بشم
لبخندی زد
بکمیون : نه ، میتونی بری
بلند شدم و تعظیم کوتاهی کردم.
بعد از اینکه از دفتر اومدم بیرون دفترچه رو توی دستام محکم تر گرفتم و به سمت اتاق بهداری رفتم . نیاز به یکم استراحت داشتم.
با گفتن اینکه سردرد دارم اجازه داد تا اخر زنگ یکم بخوابم ، البته بعید میدونم بعد از قهوه و با این سردرد و سرگیجه خوابم ببره . روی تخت نشستم که کسی پرده رو زد کنار
پرستار : بیا این مسکن رو بخور
- ۱.۴k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط