{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست داشتم عکاس بودم..

دوست داشتم عکاس بودم..
کادر می‌بستم
روی صورت دوست داشتنی‌های زندگیم
می‌گفتم یک دو.. سیب!

این سیبِ آخر را یک جوری می‌گفتم
که لبخندشان از کادر بزند بیرون!
و لبخندشان را..
تصویرِ مثبتِ زندگی بخششان را
ثبت می‌کردم..

قاب می‌گرفتم
و می‌گذاشتم کنج طاقچه‌ی دلم..
اصلاً شاید
یک سبکِ نوینِ عکاسی
خلق می‌کردم!
به نام خنده‌ی حیات بخش..

#مهسا_پناهی
دیدگاه ها (۴)

در حوالی صبح هایت پرسه میزنم !تا به خیر شدن روزم را در نگاه ...

سفر کردن در کنار کسی که دوستش داری مثه رفتن به بهشت ِ

یه سری تضادهامیتونن خیلی قشنگ باشنمثلا تو، که قوی‌تریننقطه‌ض...

جای تو خالی‌ست در تنهایی‌هاییکه مرا تا عمیق‌تریندره‌های بی‌ق...

I'm not jealous part 27این داداش من هم معلوم نیست چشهبا دست ...

I'm not jealouspart 5رفتم دستشویی دیگه نمیگم چکار کردم خودتو...

★وقتی حالت بد میشه و... P¹(End)از موقعی که اومده بود، سرش تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط