منم کم نمیارم و یه چشم غره بهش میرم که میزنه زیر خنده
منم کم نمیارم و یه چشم غُره بهش میرم که میزنه زیر خنده . وای خدا قلبم توی سینم لرزید . این دیگه چه کوفتی بود .
وسط راه بودیم و دلشتم از پنجره بیرون رو نگاه میکردم که یهو این عوضی خیلی سرع پیچید داخل یه خیابون دیگه و من با صورت به شیشه چسبیدم .
_ آهای روانی ، آروم تر برون . درضمن ،خونه که این سمتی نیست .
+میدونم .
_ پس چرا ...صبر کن ببینم داری منو میدزدی . ای عوضی کورخوندی من وقتی هفت ساله بودم تکواندو میرفتم و داخل ۱۵ سالگی مدال طلا گرفتم فکر کردی میتونی منو بدزدی . زود باش برو سمت خونه وگرنه با لگد هام طرفی .
+وای چقدر ترسیدم . چقدر دردم گرفت . نه تورو خدا آی وای اخ نکن .
و با اون صورتش شکلک در میاورد و میخندید .
+دیشب لباست رو خراب کردم و بهت گفتم برات یه نوشو میخرم و الان هم پیاده شو .
یه جا پارک کرد و پیاده شدیم . وارد یه پاساژ چوسکلاس شدیم که من جرعت نمی کردم از پنج کیلو متریش ردشم .
مثل مارمولک به شیشه های ویترین میچسبیدم و نگاه اجناس داخلشون می کردم .
وقتی لباسی که دنبالش بودیم رو خریدیم . این مرده که اسمش رو نمیدونم دستم رو گرفت و کشوندم سمت یه مغازه دیگه و داخل ویترینش یه لباس قرمز بهم نشون داد .
چقدر خوشگلهههه و صد البته بسیار گرون .
+میخوای امتحانش کنی؟
من که پولم نمیرسه . الان باید چجوری بهش بگم که نمیتونم بخرمش . تاخواستم بگم نه یهو گفت :
+اقا...سایز این خانم رو بیار .
لباس رو داد دستم و گفت برم امتحانش کنم . رفتم داخل اتاق پرو و لباس رو پوشیدم . باز و کوتاه تر از اونی بود که توی تن مانکن بود .
رفتم بیرون و به این مردک عوضی گفتم :
_ خب چطوره؟
+شبیه مامی ها شدی
هجوم خون به گونه هام رو احساس کردم . این دیگه چه نظریه اخه .
+پس خجالت هم میکشی نه . برو درش بیار و بیارش تا برات بزارش توی جعبه .
وای شاید من نخوام بخرمش . عه .
عیب نداره نقشه اینه ...کارت رو میدم بهش تا حساب کنه . بعد میبینه موجودی نداره و کارت رو بهم پس میده . منم فرار می کنم و میرم و دیگه پشت سرم رو نگاهم نمیکنم .
تا خواستم کارت رو بدم به فروشنده یهو عوضی از خودراضی دستم رو کنار میزنه و کارت خودش رو میده . اولش مخالفت کردم ولی بعد گفتن حرفش دیگه اسرار نکردم .
+دیشب تولدت بود . منم لباست رو خراب کردم . پس اینو هم کادوی تولدت و هم هدیه معذرت خواهی در نظر بگیر خب .
بعد حساب کردن از پاساژ خارج شدیم و سوار ماشین شدیم . نمیه های راه بودیم که فهمیدم من اسم این مرد رو نمیدونم .
_ اسمت چیه ؟
+برای چی میپرسی؟
_ خب تو اسم منو میدونی و الان هم برام خرید کردی . رسما وارد زندگیم شدی پس باید اسمت رو بدونم . راستی تو اسم منو از کجا میدونی . یا آدرس دانشگاه و خونم رو ؟
+اسمم هایتانی رانه . اینکه از کجا میدونم هم مربوط به شغلمه که به تو مربوط نیست .
_ که اینطور . ممنون بابات امروز هایتانی سان .
+ران صدام کن .
_ باشه . ممنون ران .
سعی کرد به روی خودش نیاره ولی از اینکه با اسمش صداش زدم ذوق کرد .
باقی راه رو چیزی نگفتیم و من رسیدم خونه .
______________________________________
انگشتانممممم .
اینم از دوتا پارت به درد نخور برین و از خوندنش لذت ببرین . هرچند که خیلی چرتن 😂❤️
وسط راه بودیم و دلشتم از پنجره بیرون رو نگاه میکردم که یهو این عوضی خیلی سرع پیچید داخل یه خیابون دیگه و من با صورت به شیشه چسبیدم .
_ آهای روانی ، آروم تر برون . درضمن ،خونه که این سمتی نیست .
+میدونم .
_ پس چرا ...صبر کن ببینم داری منو میدزدی . ای عوضی کورخوندی من وقتی هفت ساله بودم تکواندو میرفتم و داخل ۱۵ سالگی مدال طلا گرفتم فکر کردی میتونی منو بدزدی . زود باش برو سمت خونه وگرنه با لگد هام طرفی .
+وای چقدر ترسیدم . چقدر دردم گرفت . نه تورو خدا آی وای اخ نکن .
و با اون صورتش شکلک در میاورد و میخندید .
+دیشب لباست رو خراب کردم و بهت گفتم برات یه نوشو میخرم و الان هم پیاده شو .
یه جا پارک کرد و پیاده شدیم . وارد یه پاساژ چوسکلاس شدیم که من جرعت نمی کردم از پنج کیلو متریش ردشم .
مثل مارمولک به شیشه های ویترین میچسبیدم و نگاه اجناس داخلشون می کردم .
وقتی لباسی که دنبالش بودیم رو خریدیم . این مرده که اسمش رو نمیدونم دستم رو گرفت و کشوندم سمت یه مغازه دیگه و داخل ویترینش یه لباس قرمز بهم نشون داد .
چقدر خوشگلهههه و صد البته بسیار گرون .
+میخوای امتحانش کنی؟
من که پولم نمیرسه . الان باید چجوری بهش بگم که نمیتونم بخرمش . تاخواستم بگم نه یهو گفت :
+اقا...سایز این خانم رو بیار .
لباس رو داد دستم و گفت برم امتحانش کنم . رفتم داخل اتاق پرو و لباس رو پوشیدم . باز و کوتاه تر از اونی بود که توی تن مانکن بود .
رفتم بیرون و به این مردک عوضی گفتم :
_ خب چطوره؟
+شبیه مامی ها شدی
هجوم خون به گونه هام رو احساس کردم . این دیگه چه نظریه اخه .
+پس خجالت هم میکشی نه . برو درش بیار و بیارش تا برات بزارش توی جعبه .
وای شاید من نخوام بخرمش . عه .
عیب نداره نقشه اینه ...کارت رو میدم بهش تا حساب کنه . بعد میبینه موجودی نداره و کارت رو بهم پس میده . منم فرار می کنم و میرم و دیگه پشت سرم رو نگاهم نمیکنم .
تا خواستم کارت رو بدم به فروشنده یهو عوضی از خودراضی دستم رو کنار میزنه و کارت خودش رو میده . اولش مخالفت کردم ولی بعد گفتن حرفش دیگه اسرار نکردم .
+دیشب تولدت بود . منم لباست رو خراب کردم . پس اینو هم کادوی تولدت و هم هدیه معذرت خواهی در نظر بگیر خب .
بعد حساب کردن از پاساژ خارج شدیم و سوار ماشین شدیم . نمیه های راه بودیم که فهمیدم من اسم این مرد رو نمیدونم .
_ اسمت چیه ؟
+برای چی میپرسی؟
_ خب تو اسم منو میدونی و الان هم برام خرید کردی . رسما وارد زندگیم شدی پس باید اسمت رو بدونم . راستی تو اسم منو از کجا میدونی . یا آدرس دانشگاه و خونم رو ؟
+اسمم هایتانی رانه . اینکه از کجا میدونم هم مربوط به شغلمه که به تو مربوط نیست .
_ که اینطور . ممنون بابات امروز هایتانی سان .
+ران صدام کن .
_ باشه . ممنون ران .
سعی کرد به روی خودش نیاره ولی از اینکه با اسمش صداش زدم ذوق کرد .
باقی راه رو چیزی نگفتیم و من رسیدم خونه .
______________________________________
انگشتانممممم .
اینم از دوتا پارت به درد نخور برین و از خوندنش لذت ببرین . هرچند که خیلی چرتن 😂❤️
- ۱۷۹
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط