پیرمیشم وقتی میگم بابا وجوابی نمیشنوم.این روزها پیرم وپیر
پیرمیشم وقتی میگم بابا وجوابی نمیشنوم.این روزها پیرم وپیروخسته چون بیشترازهرروزی صدایت کروم وتوسکوت کردی.نه میتونم نفس بکشم نه میتونم راه برم نه میتونم حتی دستاموتکون بدم.بی جون وبی هوش وبی روح مقل تکه ای پوست واستخوان بی جون گوشه ای ازاتاق افتادم..مبینی چقدسردوبی روحم!روح یخ زدمومیبینی که نمیتونه به هیچکس اعتمادکنه حتی...خیلی خستم بابا...تشنه حرف زدنم یک عالمه حرف تلمبارشده رودلم.امانمیخوام اوناروبه کسی جزتوبگم.دلم لک زده برای کنارت نشستن وباتوچایی خوردن وباتوحرف زدن...
واااای اگربودی...راستی بابا چرانیسی؟؟؟چرا حتی توخوابامم نیسی؟؟؟
من وتوانقدغریبه شدیم که به خاب دورترهامیروی اما به خواب من نه...
دلم این روزازیادمیگیره خدایا نجاتم بده...
واااای اگربودی...راستی بابا چرانیسی؟؟؟چرا حتی توخوابامم نیسی؟؟؟
من وتوانقدغریبه شدیم که به خاب دورترهامیروی اما به خواب من نه...
دلم این روزازیادمیگیره خدایا نجاتم بده...
- ۲.۴k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط