خیلے قشـــنگه....
خیلے قشـــنگه....
پسر بغضش میترکه میزنه زیره گریه،دختره میگه چرا گریه میکنی زندگیم؟
-پسر با هق هق میگه کاش کور بودم دیروز با اون پسره نمیدیدمت.
دختر-پسرخالم بود
پسر-پس چرا دستشو گرفته بودی؟
دختر-چون مثل داداشمه!
پسر-پس چرا رفتی خونشون؟
دختر-خب رفتم خونه ی خالم دیگه عشقم اینطوری نکن توروخدا...
-پسره میگه،تا حالا نمیدونستم داداش من پسر خاله ی تو میشه!!!
♚ ㄎム乇乇Ð ♚
پسر بغضش میترکه میزنه زیره گریه،دختره میگه چرا گریه میکنی زندگیم؟
-پسر با هق هق میگه کاش کور بودم دیروز با اون پسره نمیدیدمت.
دختر-پسرخالم بود
پسر-پس چرا دستشو گرفته بودی؟
دختر-چون مثل داداشمه!
پسر-پس چرا رفتی خونشون؟
دختر-خب رفتم خونه ی خالم دیگه عشقم اینطوری نکن توروخدا...
-پسره میگه،تا حالا نمیدونستم داداش من پسر خاله ی تو میشه!!!
♚ ㄎム乇乇Ð ♚
- ۷.۱k
- ۳۱ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط