ترک دوم البوم so what
ترک دوم البوم so what
اسم : like me
Your smile is like the softest light on rain-washed glass,
A different kind of beauty that I watch as moments pass.
I used to think my heart belonged to stories I was told,
But when I see your kindness, I find a love more bold.
It's a quiet revolution happening deep inside my soul,
A space I never charted, finally taking its control.
We talk of books and futures, of things that fade and stay,
But every casual touch just steals my breath away.
I’m learning that this feeling doesn't need a public stage,
It’s written in the margin of a brand new, turning page.
May I hold this silent truth, this garden I have grown,
The loveliest of flowers I have ever known.
لبخند تو چون (مانند یا مثل خواهری) لطیفترین نوریـه به شیشهای شسته شده با کمی باران،
زیباییای از نوعی دیگه که با گذر لحظات تماشایش میکنم.
قبل از این میپنداشتم قلبم متعلق به داستانهایی ـه که به من گفتهـن،
اما وقتی مهربانی تو رو میبینم، عشقی جسورتر مییابم.
این یک انقلاب آرام ـه که در اعماق روحم رخ میده،
فضایی که هیچوقت نقشهاش را نکشیده بودم، که سرانجام کنترل را به دست میگیره
ما از کتابها و آیندهها، از چیزهایی که محو میشون و باقی میمانند، حرف میزنیم،
اما هر تماسِ معمولی، نفس مرا میرباید (یا میربایی).
دارم یاد میگیرم که این احساس نیازی به صحنهٔ عمومی نداره،
این حس در حاشیهٔ یک صفحهٔ کاملاً نو نوشته شده.
کاش بتوانم این حقیقت خاموش، این باغی که پرورش دادهام را حفظ کنم،
زیباترین گلهایی که تا به حال دیدم
اسم : like me
Your smile is like the softest light on rain-washed glass,
A different kind of beauty that I watch as moments pass.
I used to think my heart belonged to stories I was told,
But when I see your kindness, I find a love more bold.
It's a quiet revolution happening deep inside my soul,
A space I never charted, finally taking its control.
We talk of books and futures, of things that fade and stay,
But every casual touch just steals my breath away.
I’m learning that this feeling doesn't need a public stage,
It’s written in the margin of a brand new, turning page.
May I hold this silent truth, this garden I have grown,
The loveliest of flowers I have ever known.
لبخند تو چون (مانند یا مثل خواهری) لطیفترین نوریـه به شیشهای شسته شده با کمی باران،
زیباییای از نوعی دیگه که با گذر لحظات تماشایش میکنم.
قبل از این میپنداشتم قلبم متعلق به داستانهایی ـه که به من گفتهـن،
اما وقتی مهربانی تو رو میبینم، عشقی جسورتر مییابم.
این یک انقلاب آرام ـه که در اعماق روحم رخ میده،
فضایی که هیچوقت نقشهاش را نکشیده بودم، که سرانجام کنترل را به دست میگیره
ما از کتابها و آیندهها، از چیزهایی که محو میشون و باقی میمانند، حرف میزنیم،
اما هر تماسِ معمولی، نفس مرا میرباید (یا میربایی).
دارم یاد میگیرم که این احساس نیازی به صحنهٔ عمومی نداره،
این حس در حاشیهٔ یک صفحهٔ کاملاً نو نوشته شده.
کاش بتوانم این حقیقت خاموش، این باغی که پرورش دادهام را حفظ کنم،
زیباترین گلهایی که تا به حال دیدم
- ۱۶.۱k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط