{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یقه اش را گرفتم

یقه اش را گرفتم
و از میان سینه ام،
بیرون انداختمش
و چون کبوترے"جلد "...
.دوباره به قلبم بازگشت... .
" دوست داشتنت "
را مےگویم...!!!
دیدگاه ها (۱)

دلم میخواست کسے باشدکه مرا "بلد" باشد...بلد بودن مهم تر از ع...

به چشم هایت بگو ... آنقدر براے دلم ..... رجز نخوانند ... من ...

همه ےما یک خیابان داریم؛یک کافه؛یک عکس ؛که دونفره هایمان راب...

دلم رمان عاشقانه میخــواهد... .که تــــــوآن پسرک بالا بلــن...

‏🦙[16:11 ~ 16:12 | به وقت کره]نمیشه همین الان اجرا رو شروع ک...

ظاهراً همه چیز از بیرون مشخص است، اما حقیقت درونی را باید بر...

از اول:part ⁴به زور مادرم پیش روانپزشکی که دوست اسکارلت میگف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط