{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۷

پارت ۷
ساعت ۶ عصر_کارن:
همینطور بیخیال تشسته بودم رو زمین بازداشتگاه و داشتم در و دیوار رو نگاه میکردم که یکدفعه در پاسگاه با شدت باز شد و پسرا نگران و اشفته اومدن داخل و بدون این با مامور ها صحبتی کنن اول اومدن سمت من و اولین جونگکوک صحبت کرد:
جونگکوک:کارن؛اینجا چیکار میکنی؟چرا یهویی اومدی اینجا؟
کارن:جونگکوک اروم باش یه نفس بگیر،بالاخره که باید این کارو میکردم.
جیمین:اره ولی نه اینجوری بی خبر و یهویی
تهیونگ:هنوزم دیر نشده.ما برات یه وکیل عالی میگیریم که بهترین نتیجه رو داشته باشیم
شوگا و جیهوپ و نامجون و جین:ما م به عنوان شاهد میایم
کارن:پسرا من همه چیو بهشون گفتم و الانن نیازی به وکیل ندارم،اگرم اینجام چون باید یسری مراحل طی بشه.وگرنه جای نگرانی نیست.الانم بهتره جونگکوک رو ببرید خونه و مراقبش باشید
جونگکوک:نه کارن من تا زمانی که تو اینجایی هیچ جا نمیرم
بازپرس:اه اه اه این چندش بازیاتونو جمع کنید ببینم بعدشم کی به شما اجازه داده بیاید اینجا ها؟
و داد بلندی کشید که کارن هم سیم هاش قاطی کرد و از پشت میله ها داد زد:
کارن:سر خانواده ی من داد نزن
بازپرس:ببینم تو تنت میخاره اره؟دوست داری برات حبس ببرم؟
کارن:مثل اینکه تن تو بیشتر میخاره حرومی؟اصلا از کجا معلوم از‌ بیون سو پول نگرفته باشی ها؟
نامجون:کارن ادامه اش نده
نفس عمیقی کشیدم و بعد گفتم:
کارن:عذر میخوام.جدیدا زود اعصبانی میشم
دیدگاه ها (۲)

پارت ۸ "اخر"۳ روز بعد_ساعت ۶ صبح_کارن:تو این ۳ روز چشم رو هم...

مهربون خانم @jouxq فالو شه.

پارت ۶ساعت ۱۲ ظهر_کارن:بعد از حرف زدن پسرا سر صبحونه حالم یک...

پارت ۵ساعت ۱ و نیم بامداد_کارن:بعد از حرفام جونگکوک خواست در...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: دوازدهم جونگکوک: ولی باید یه چی...

Love in the dark⑧①دو هفته بعد تق تق تقیومی: مامان ا/ت: عزیزم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط