بازگرد ای گمگشته،
بازگرد ای گمگشته،
ای همچو غبار در دل گردباد همچو رایحه ای خوش در باغ..
آخر عمری سرشد ببین چروک لحظه ها را بر پیشانی اندوه . نقاب از چهره بردار من تمام شمعدانی ها را نذر یک لحظه تماشایت کرده ام..
جوانی ام به کنجی کجور به ازلت گذشت آخر ای جلاد عمر به تیغی ،ضربتی،حرفی،کلامی بشکن سکوت خلاصم کن..
ببین افسار قلبم ریش ریش شد..من نشانی ات را از یاد خواستم..
مبادا تا دم مردن نگیری یک سراغ از من ، من بدان لحظه مرگ که به سراغم می آیی دلخوشم....
بیا
ای همچو غبار در دل گردباد همچو رایحه ای خوش در باغ..
آخر عمری سرشد ببین چروک لحظه ها را بر پیشانی اندوه . نقاب از چهره بردار من تمام شمعدانی ها را نذر یک لحظه تماشایت کرده ام..
جوانی ام به کنجی کجور به ازلت گذشت آخر ای جلاد عمر به تیغی ،ضربتی،حرفی،کلامی بشکن سکوت خلاصم کن..
ببین افسار قلبم ریش ریش شد..من نشانی ات را از یاد خواستم..
مبادا تا دم مردن نگیری یک سراغ از من ، من بدان لحظه مرگ که به سراغم می آیی دلخوشم....
بیا
- ۵۰۹
- ۰۹ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط