{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا درون آمد غمش ازسینه بیرون شد نفس

تا درون آمد غمش ازسینه بیرون شد نفس
نازم این مهمان که بیرون کرد صاحب خانه را


/ سعید
دیدگاه ها (۱)

آمــــد امّــــا در نگــــاهـــش آن نــوازش هــا نبود ----- ...

قــمار عاشـــــقان بردی نـــــدارد از نـــداران پرس -----کس ...

زلف او فتنه و خط آفت و خال بود و بلاآه از آن روز که این هر س...

طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوریغلط می‌گفت خود را کشتم و در...

#حکایت_قدیمی در زمانهای قدیم یک روستائی جل و پلاسش را برداشت...

یادگار عشق

یکی ازجمعه ها او خواهد آمدبه درد عشقدرمان خواهد آمدغبارازخان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط