{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی اوا

بی اوا
پارت ۴
سانیار نفس زنون چرخید سمت شون
: دختر آوردی اینجا؟!
با صدای سانیار
هردوشون سریع برمیگردن
سامین :چرا یهویی بر می گردی
سکته مون دادی مرتیکه
سانیار : نگفتی چرا دختر اوردی اینجا؟
سامین عصبی خندید : دختر چی دیوونه‌
خانوم مجیدی هستن
سامین با یه قدم بلند خودشو کنار کشید
تا بتونه اوا ببینه
چشمای درشت مشکیش
رو نگاه ترسیده و
فندوقی دخترک قفل شد
سانیار: کیه؟!؟!
سامین : خانوم مجیدی
مدیر برنامه جدیدته
صدای ناله و خنده مربیاشو شنید.
سانیار : شوخی می کنی؟!؟
سامین با استرس جلو رفت : شوخی چی؟
تنها کسی که قبول کرد ..
خانوم مجیدی بود
بقیه حتی زنگم نزدن رد کنن
اوا نگران کیفشو میون انگشتاش فشرد
می تونست حدس بزنه چرا زنگ نزدن.
اوا: اگه...اگه سرتون شلوغه می تونم یه وقت دیگه..
دیدگاه ها (۱)

بی اوا پارت ۵سامین با سرعت حرفشو قطع کرد : نه بابا شلوغ چی د...

=)))_ اگه یهو عاشقمون نشدن چییییی؟؟؟+ نه نه خیالت راحت:)

:)))))))هستین سه تا پارتی که قولشو دادمو بزارم ؟‌

کیا میدونن ؟ ببخشید پارت نزاشتم نمیدونم چرا ولی هر پستی میزا...

خانواده جاسوس و یک کوچولو عشق... پارت ۳

اعتماد...

نام فیک: مافیای جذاب منChapter: 1Part: 15می سو رفت توی اتاقش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط