{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به روایت شهید ناظم پور:

به روایت شهید ناظم پور:
در منطقه پنوجین عراق مستقر بودیم. نیمه شب شنیدم، صدایی شبیه عبور یک کاراوان از پشت خاکریز می آید...
بچه های خمپاره انداز ارتشی کنار ما مستقر بودند.
پیش فرمانده آنها رفتم و خواهش کردم تا یک خمپاره منوری بزند، تا منطقه روشن شود و علت صدا را مشاهده کنم. خمپاره انداز خواب آلود بود، به جای خمپاره منوری، خمپاره جنگی انداخت.
گفتم، من خمپاره منوری می خواهم دوباره بزن. باز خمپاره انداخت و باز هم جنگی!
بار سوم که خمپاره جنگی انداخت بی خیال شدم، سر و صدا هم قطع شده بود...
صبح وقتی هوا روشن شد با دوربین منطقه را کنترل کردم، از چیزی که می دیدم مو به تنم سیخ شد.
خمپاره های جنگی بدون گرا، دقیق روی ستون نظامی قافله دشمن که مشغول حمل انواع سلاح ها بودنداصابت کرده و همه بعثیون به درک واصل شده بودند...

#شهید_عبدالعلی_ناظم_پور
سمت : فرمانده گردان تخریب لشکر 33 المهدی (عج)

#شهادت :شلمچه /کربلای5
#ﻳﺎﺩﺷﻬﻴﺪﺑﺎﺻﻠﻮاﺕ
#شهیدان
دیدگاه ها (۶)

✍به روایت شهید ناظم پور:در منطقه پنوجین عراق مستقر بودیم. نی...

کار گردان سلمان و حسین قجه ای که فرمانده اش بود در عملیات بی...

راه تو #خون می‌طلبد، مرد این راه کیست ؟تیرماه ۱۳۶۵ ، قلاویزا...

السَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ الحُسَین (ع) ماجراى ...

📨#خاطرات_شهدا💛شهید مدافع‌حرم #عقیل_شیبک💙شهید مدافع‌حرم #حسین...

والفجر ۸

باران از عصر شروع شده بود و هنوز هم پشت شیشه‌های قدیمیِ اتاق...

معجزه اذان گفتن شهید ابراهیم هادی که باعث آزادی یک تپه و رست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط