‍ بلاتکلیف در کسالت عصر جمعه

‍ بلاتکلیف در کسالت عصر جمعه
زل زده به انجیرهای کال
و کبوتران نشسته بر بام همسایه
غرق قیلوله ی نیم وقتشان اَند...

بوی شرجی دریا می آید
و حواس پرت من به دره ها رسیده
به لامسه ی دامنه ها و علفزارها...

چه دیر است ،
برای رویا بافتن
برای آسمان آسمان آبی خندیدن
و بنفشه ی زرد چیدن ..

چه دیر است ..
برای خواب من ،
در نگاه کبوتران عصر
و کسالت غمبار جمعه ...

#مهنازتوماج(آوات)✳ ️
دیدگاه ها (۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط