مانند رنج بود

مانند رنج بود...
اما شیرینش مانند عسل...
انگار معتاد این رنج شده بودم
معتاد این تناقضی که در من به وجود آورده ای
دیدگاه ها (۰)

دقیق یادم نمیاد..شاید یه روز بارانی بود ، یا آفتابی یا اصلا ...

قبل از اینکه تاریکی مرگ کامل تن بی جانش را ببلعد با لبخند بی...

گفتم:قلمت بشکند سرنوشت گر ننویسی او را در طالع ام. . .ولی سر...

لبخند بزن جان من. . .لبخند بزن که تمام خود را فدایش کردم. . ...

بچه ها من به این نتیجه رسیدم باهاتون دعوا نکنم. فقط جوری رفت...

بچه ها یلدای همتون مبارککم امیدوارم همتون کنار عزیزانتون باش...

این صحنه‌ای به ای جذابی ندیده بودم🫂💙

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط