{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شرحِ این عشق را به یک جمله بس کنم: "پاییز" طلوع کرد و "دل

شرحِ این عشق را به یک جمله بس کنم: "پاییز" طلوع کرد و "دلبسته ات" شدم
دیدگاه ها (۱)

هِزار و یک شَب خیال بافتم ، از تویی که یک شَب نداشتمَت ...

تو سراسر پاکی را از دست‌های خود جاری کن تا اندیشهٔ کهکشان بی...

دلنشین است خنده‌های سر صبحت آدم دلش نمی‌آید بوست نکند

دستانت انگار بهار است و انگشتانت شکوفه های آن!

دیوونه شدم بس که این اهنگو گوش دادم...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟔𝟒ات هنوز خودش رو به خواب زده ...

جیمین: ات، من اومدم... (بی‌حوصله)ات که روی مبل نشسته بود، سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط