{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هِزار و یک شَب خیال بافتم ، از تویی که یک شَب نداشتمَت ..

هِزار و یک شَب خیال بافتم ، از تویی که یک شَب نداشتمَت ...
دیدگاه ها (۱)

تو سراسر پاکی را از دست‌های خود جاری کن تا اندیشهٔ کهکشان بی...

منتظر بودم که بگشاید بر رویم آسمانِ تار دیدگان صبح سیمین را ...

شرحِ این عشق را به یک جمله بس کنم: "پاییز" طلوع کرد و "دلبست...

دلنشین است خنده‌های سر صبحت آدم دلش نمی‌آید بوست نکند

روزم به غم و شبم به شب میگذرداین عمر عزیز من عجب میگذرداز بس...

هزار یك ؁̈̇ـبً خیا𝇁ل باڡََُتم از تویی کـہ̈̇ یك شبم ںٖٖـََداش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط