بغض میکنی...

بغض میکنی...
غورت میدی...
بغض میکنی...
نفس عمیققق میکشی...
بغض میکنی...
یهو میترکه....
نمیفهمه کجایی...
نمیفهمه تو چه حالی...
نمیفهمه تو خیابونی یا تو خونه...
یا زیر بارون....
فقط میشکنه...
بغضت میشکنه و میشکونَتِت...
میشکنه و یادآوری میکنه...
به یادت میاره ک اشکات ریخت و کسی نبود....
اشکات ریخت و رفیقات نبودن...
رفیقات نبودن که بخندوننت...
خانواده ات نبود...
عشقی در کار نبود...
خودت و بودیو خودت...
خودت بودی با یه عالمه بغض...
که باید تبدیلشون میکردی به یه عالمه لبخند...
هرچند دروغ...هرچند مصنوعی...
ولی باید میکردی....
چون این منم یه آدم پر از درد پر از غم و....
پر از انتظار....
انتظار برای رسیدن مرگ...
برای راحت شدن از این دنیا...
برای نبودن و تحمل نکردن این دردا....
دردایی که یه مردو میشکونه...
بدون...من خیلی وقته شکستم...
فقط چسبی ک زدم به خودمو گرون خریدم...
به قیمیت فهموندن غرور به خودم...
به قیمیت یخ زدن قلبم...دستام...روحم...
یه چسب قوی که تا آخر عمر گارانتی داره...
دیدگاه ها (۱۵)

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.4کوک:همین الان*بلندا.ت:باشهو رفت ب...

عشقی حقیقی

وقتی مریض بودی ولی …

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۰پیرزن از جاش بلند ...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

My lovely neighbor part : 65

#دوپارتیموضوع:(وقتی باهم قهرید)هان/ا.تبا صدای آزار دهنده زنگ...

دخـتـــــــــر کــــه بـاشـــــــی ♥ دختــــــرکه باشی .. دل...

سن ۱۸ تا ۲۵ سالگی دوره ی خیلی عجیبیه :-متوجه میشی صمیمیت در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط