{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه آتش بر گونه رز

"بوسه آتش بر گونه رز"
part 23

جونگکوک ماگ های قهوشون رو میاره و رو میز میزارتش و کنار تهیونگ میشینه.
ماگ خودش رو برمیدارم و جرعه ای از اون مایه تلخ مینوشه.
تهیونگ هم قهوشو برمیداره و یکمش رو میخوره که با طعم تلخش چهرش جمع میشه...همیشه از چیز های تلخ بدش میومد. به جونگکوک نگاه میکنه که راحت قهوه‌اش رو بدون شکر میخورد.
شکر رو برمیداره و یکم تو قهوش میریزه:
- جدی چجوری قهوه رو همینجوری تلخ میخوری؟
جونگکوک شونش رو بالا میندازه و به تهیونگ که قهوش رو همراه صبحونش میخورد نگاه میکنه.
- شب بعد اینکه من خوابیدم دیگه بیدار نشدی؟
تهیونگ سرش رو به منفی تکون میده.
جونگکوک با یاد اوری دیشب و گرگ پسر لبخندی میزنه:
- گرگت خیلی کیوت تو بغلم گرد شده بود
- اوه..اره گرگم دیوونه وار عاشق بغلته برای همون
- منم عاشق گرمای وجودشم
تهیونگ یه لحظه حسودی میکنه به گرگ خودش...تهیونگ آدم حسودی میشد اگه پای جفتش درمیون میبود و همچنین میتونست ادم خیلی وحشی ای بشه اگه پای جفتش درمیون باشه...اون به معنای واقعی کشته مرده جفتش بود همونطور که جونگکوک هم متقابلا اون رو درست عین یه الهه و بت میدید و عاشقانه میپرستیدش!
جونگکوک که از طریق باند به وجود اومده بینشون به خاطر مaرک، فهمیده بود تهیونگ حسودی کرده لبخند نامحسوسی میزنه...عاشق همین حسودی کردناش بود.
- ولی به تو که نمیرسه رز کوچولو
تهیونگ لبخند گرمی میزنه.
- راستی..به خدمتکارا بگم بیان؟
تهیونگ شونش رو بالا میندازه:
- هرجور خودت مایلی
- تو راحتی پیششون؟ مشکلی نداری باهاشون؟
- نچ..ندارم
جونگکوک سرش رو به تایید تکون میده و به سر دسته خدمتکاراش زنگ میزنه و بهش میگه بیان و بعدش قطع میکنه و به الهه‌اش خیره میشه.
تهیونگ که صبحونش تموم شده بود به جونگکوک نگاه میکنه:
- ابنبات داری؟
جونگکوک سرش رو به منفی تکون میده:
- نه..تاحالا برای کسی نخریدم
- اها...پس باید یه ظرف بزرگ ابنبات بخرم
- خودم برات میخرم
- شیر توتفرنگی هم نداری؟
- نه ولی وسایلش هست میتونم درست کنم
تهیونگ بلند میشه:
- خودم درست میکنم..تو هم میخوری؟
- من شیر موز دوست دارم
تهیونگ سرش رو به تایید تکون میده و میره داخل اشپزخونه و یخچال رو باز میکنه و تقریبا داخل یخچال میره که مواد لازمش رو پیدا کنه!
توتفرنگی ها و موز و شیر رو برمیداره و میزارتشون رو کانتر.
توتفرنگی هارو میشوره و مشغول درست کردن شیر توتفرنگی و شیر موز میشه. بعد از چندی اماده میشه و تو لیوان میریزه و در این ما بین جونگکوک هم ظرف های صبحونشون رو جمع کرده بود و شسته بود. وقتی ظرف شستنش تموم شد میاد صندلی کانتر رو میده عقب روش میشینه و به بت دوست داشتنیش خیره میشه
تهیونگ هم کنارش جا میگیره...از نگاه های خیره جفتش رو خودش نهایت Leذت رو میبرد. لیوان خودش رو جلو خودش و لیوان جونگکوک رو جلوش میزاره. هر دو مشغول خوردن نوشیدنی هاشون میشن.
- اوممم خوشمزس!
- معلومه که خوشمزس دستای من درستشون کردنا!
تهیونگ با ناز میگه و بعد با لوندی تیکه ای از موهای بلوندش رو پشت گوشش سر میده.
جونگکوک میخنده اروم و گونه تهیونگ رو محکم مiبوسه.
- قربونت برم..پس بیشتر برام چیز میز درست کن!
- اشپزی بلد نیستم..ولی شیرینی پزی رو خوب بلدم!
- اووو..افرین! پس ازین به بعد برام درستشون کن رز
تهیونگ سرخوش از لقب مورد علاقش «رز» سرش رو به تایید تکون میده و اخرین قطره های شیرتوتفرنگیش رو هم تموم میکنه.
_______
بچه ها واقعا ببخشید اگه به خوبی قبل نمینویسم داستان رو...تو این شرایط واقعا سخته ولی تموم سعیم رو میکنم که بهترینم رو بنویسم:)💜
جونگکوک: @dian.kookv
دیدگاه ها (۸)

*تکپارتی*تهیونگ یه گوشه تو کمد لباس ها قایم شده بود و داشت ب...

دنیای فانتزی امگاورس اینجوریه که هر کسی دنیای خودشو میتونه ب...

"بوسه آتش بر گونه رز"part 22جونگکوک تهیونگ رو نوازش میکرد و ...

"بوسه آتش بر گونه رز"part 20جونگکوک میخنده اروم و به دنبال ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط