یافتاح

.
یافتاح...؛

تاری از موی سرت کم بشود میمیرم
آه گیسوی تو درهم بشود می میرم

قلب من از تپش قلب تو جان می گیرد
آه قلب تو پر از غم بشود می میرم

من که از عالم و آدم به نگاه تو خوشم
سهم چشمان تو ماتم بشود می میرم

مثل آن شعله که از بارش باران مرده ست
اشک چشم تو دمادم بشود می میرم

وقت بیماری و بیتابی من دست کسی
جای دستان تو مرهم بشود می میرم

جان من بسته به هر تار سر موی تو است
تاری از موی سرت کم بشود می میرم
دیدگاه ها (۱)

یافتاح...؛می شود زلزله ام باشی و من ، بم بشوم؟کاش با دست تو ...

یافتاح...؛تو نوشته ها حوضه کوچیکی ساختمماهیای کوچولو انداختم...

حال مرداب

گیرم هنوز تشنه حرف توام ولی گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی . .؟؟

🔸 عذرخواهی می‌کنمبنده در این شعر دارَم عذرخواهی می‌کنماز تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط