{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

محبوبِ من بر زلفِ خود صد خواب دارد

محبوبِ من بر زلفِ خود صد خواب دارد
هر چینِ آن دیوانِ شعری ناب دارد
ابرویِ غمّازش به صورت چون کماندار
شور و شرر بر چشمِ خود پرتاب دارد
اعجازِ نازش عالمی را کرده مدهوش
چشمانِ خون از بهرِ خود بی خواب دارد
چون پیچکی تابیده در من در تب و تاب
محبوبِ من همچون مَنی بی تاب دارد
اِنکارِ من دارد ولی دستانِ سردش
بر آتشِ جانم مثالِ آب دارد
مویَش پریشان تر زِ احوالاتِ
احوالِ رویَش شیوه ی مهتاب دارد
دیدگاه ها (۱۰)

فهمید غرق غصه ام از خانه ام رفت تنها رهایم کرد و از کاشانه ا...

‍ در نگارستان قلبم غالبا کم بوده ایمثل یک شعر بلندی در دل غم...

تازگی ها بوسه ات طعم سیاست می دهدتلخ و شیرین است، هشدار خیان...

گرچه امشب اشتباهی رو به ما آورده ایراه و رســم ِ مهــــربانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط