{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فهمید غرق غصه ام از خانه ام رفت

فهمید غرق غصه ام از خانه ام رفت
تنها رهایم کرد و از کاشانه ام رفت
دل داده بودم دست او شاید بماند
دل کند و از کنج دل ویرانه ام رفت
اغاز خوبی داشت چون امد سراغم
پایان نیامد قصه و افسانه ام رفت
جای سرش هر روز و شب برشانه ام بود
بگذاشت جای سر غمی بر شانه ام رفت
رفت و پس از او غصه ها امد به جانم
از غصه دق کرد این دل دیوانه ام رفت
دیدگاه ها (۱۰)

‍ در نگارستان قلبم غالبا کم بوده ایمثل یک شعر بلندی در دل غم...

درآسمـانِ عشقت، هر روز و شب پریدمدرد و بلای عشقت ، با جان و...

محبوبِ من بر زلفِ خود صد خواب داردهر چینِ آن دیوانِ شعری...

تازگی ها بوسه ات طعم سیاست می دهدتلخ و شیرین است، هشدار خیان...

🦋دستِ خالی، خواهشِ بیگانه میخواهم چکاربا دلِ پر تردید ویرانه...

Silence After The Music: سکوت بعد از موسیقی

پارت ۱۹(عکس انفرادیو گذاشتم واستون. با تشکر از گپ جی پی تی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط