{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
دیگر نشد به روی غرورم بایستم
درهم شد آسمان و برایت گریستم
دلتنگم آن چنان که به ذهنت نمی رسد
بی تو برای ثانیه ای هم نزیستم
در یک سکوت محض در آغوش ابرهام
یک شیر پاک خورده بگوید که چیستم
قرمز بمان چراغ، کمی دردِ دل کنیم
من آدمِ عبور از آن ماه نیستم
اسمم چه بود؟ هیچ مهم نیست بعد او
در بند آن نمان که چه هستم، که کیستم
ای آسمان به ذکر مصیبت نیاز نیست
من خود مصیبتم، غم خود را گریستم
دیدگاه ها (۴۰)

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۱‌آنیا و دامیان هنوز...

*.the Law of Violence.*

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

بهمن ساکی

(شب ششم: یا قاسم بن الحسن)تقدیم به ساحت حضرت قاسم بن الحسن ع...

اجازه بدهلااقل یکی از دست‌هایت از خوابم بیرون بماندترجیحاً آ...

#_متن_کامل_وصیت‌نامه_سردار_شهید #حاج_قاسم_سلیمانی

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت اول : اگر بخواهی از پایین به بال...

آن شب که چارچوب غزل در غزل شکستمست مدام شیشه می در بغل شکستی...

روزی دانشجویان در محضرِ استاد دکتر سیدعلی آزمایش، استاد حقوق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط