{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر نشد به روی غرورم بایستم

.
دیگر نشد به روی غرورم بایستم
درهم شد آسمان و برایت گریستم
دلتنگم آن چنان که به ذهنت نمی رسد
بی تو برای ثانیه ای هم نزیستم
در یک سکوت محض در آغوش ابرهام
یک شیر پاک خورده بگوید که چیستم
قرمز بمان چراغ، کمی دردِ دل کنیم
من آدمِ عبور از آن ماه نیستم
اسمم چه بود؟ هیچ مهم نیست بعد او
در بند آن نمان که چه هستم، که کیستم
ای آسمان به ذکر مصیبت نیاز نیست
من خود مصیبتم، غم خود را گریستم
دیدگاه ها (۴۰)

خوش نشین قلب من یک دم مداراکن فقطهـر که را جز من برای عشق حا...

در آسمان غزل ، عاشقانه بال زدمبه شوق دیدنتان پرسه در خیال زد...

ای خدا یار من آنجاست ، حواست باشد....او نشان کرده ی اینجاست ...

امشب دلـم گـرفتـه ، از درد می نویسم این زندگی چـه بـر سر ،آو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط