🍁رمان : در مسیر عشق🍁
🍁رمان : در مسیر عشق🍁
p¹³
کای روبه جونکوک :
هوییی عوضی بیدار شووو ببین این ها چقدر دارن مثل سگ جیغ میکشن بیدار نمیشی نه.....
{ کای به جونکوک تقریبا 6 بار محکم سیلی زد تا جونکوک به خودش اومد و در ضمن لب جونکوک هم پاره شد }
= کوککک.....کوک حالت خوبه نگران نباش نجات پیدا میکنیم { گریه }
+ کوک...حداقل تو منو...هق...ول نکن هق... { گریه }
کای : اوخی نه بابا چیزیش نمیشه { نیشخند }
+ عو....
{ ا/ت میخواست بگه عوضی که کای تفنگشو در اورد }
= د...داری چیکار میکنی { کمی داد }
کای : خب آقای جئون یا خودت تیر میخوری و یا هم تهیونگ تیر میخوره... انتخاب کن { ریلکس }
= کوک منو انتخاب کن به من چیزی نمیشه { کمی داد }
ویو جونکوک :
با سیلی های محکمی و داد ا/ت و گریههای ته بهوش اومدم اما هیچی جز یک چیزی نمیشنویدم صدای ا/ت تا اینکه کای اون حرفو گفت.....
_ خودم...خودمو انتخاب....میکنم
+ کوک نههه { جیغغ } هق...هق.... نه کوککک { گریه و داد }
ویو جونکوک :
میخواستم از ته و ا/ت خداحافظی کنم که........
ویو ا/ت :
صدای تیر باعث شد دوباره جیغ بکشم
+ کوک نههههه { گریه شدیددد }
= کوک نه کای انتقامشو ازت بد میگیرمم { داد و گریه }
ویو کای :
از نزدیکی قلبش زدم که بمیرهه
{ نویسنده : شما خفه شید }
و بعد هم قرار کردیم که فکر کنم گوشیم افتاد واییی
ویو ا/ت :
دیدم که گوشی کای افتاد زود دستامو با زجر باز کردم و میخواستم که گوشی را بگیرم که.........
¤[]¤[]¤[]¤[]¤[]¤[]¤[]¤[]¤[]¤
🦋 ادامه پارت 14 🦋
p¹³
کای روبه جونکوک :
هوییی عوضی بیدار شووو ببین این ها چقدر دارن مثل سگ جیغ میکشن بیدار نمیشی نه.....
{ کای به جونکوک تقریبا 6 بار محکم سیلی زد تا جونکوک به خودش اومد و در ضمن لب جونکوک هم پاره شد }
= کوککک.....کوک حالت خوبه نگران نباش نجات پیدا میکنیم { گریه }
+ کوک...حداقل تو منو...هق...ول نکن هق... { گریه }
کای : اوخی نه بابا چیزیش نمیشه { نیشخند }
+ عو....
{ ا/ت میخواست بگه عوضی که کای تفنگشو در اورد }
= د...داری چیکار میکنی { کمی داد }
کای : خب آقای جئون یا خودت تیر میخوری و یا هم تهیونگ تیر میخوره... انتخاب کن { ریلکس }
= کوک منو انتخاب کن به من چیزی نمیشه { کمی داد }
ویو جونکوک :
با سیلی های محکمی و داد ا/ت و گریههای ته بهوش اومدم اما هیچی جز یک چیزی نمیشنویدم صدای ا/ت تا اینکه کای اون حرفو گفت.....
_ خودم...خودمو انتخاب....میکنم
+ کوک نههه { جیغغ } هق...هق.... نه کوککک { گریه و داد }
ویو جونکوک :
میخواستم از ته و ا/ت خداحافظی کنم که........
ویو ا/ت :
صدای تیر باعث شد دوباره جیغ بکشم
+ کوک نههههه { گریه شدیددد }
= کوک نه کای انتقامشو ازت بد میگیرمم { داد و گریه }
ویو کای :
از نزدیکی قلبش زدم که بمیرهه
{ نویسنده : شما خفه شید }
و بعد هم قرار کردیم که فکر کنم گوشیم افتاد واییی
ویو ا/ت :
دیدم که گوشی کای افتاد زود دستامو با زجر باز کردم و میخواستم که گوشی را بگیرم که.........
¤[]¤[]¤[]¤[]¤[]¤[]¤[]¤[]¤[]¤
🦋 ادامه پارت 14 🦋
- ۱۱۱
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط