🍁رمان : در مسیر عشق🍁
🍁رمان : در مسیر عشق🍁
p¹²
پرش به فردای ان روز
ویو ا/ت :
صبح با سردرد شدید بیدار شدم دیدم که با تهیونگ به صندلی بسته شدیم و جونکوک نمیدونستم کجاست که یکی وارد اتاق شد.
کای : بانو بلخره بیدار شدین
+ خفهشووو { داد } جونکوک کجاستتت
کای : اوه....پس خوشکل خانم دنبال دوس پسرشه نگران نباش حالش { خنده }
{ تهیونگ هنوز بیهوش هستن }
+ حالش چیی چیکارش کردیننن { داد و گریه }
کای : باش حالا داد نزن ....... بادیگارد ها اینو هم { ته } را یک طوری بیدار کنید از بس میخوابه ، جونکوک و هم بیارید
بادیگارد : چشم
+ هق.....هق { گریه }
ویو نویسنده :
بادیگاردها جونکوک را اوردن و وقتی ول کردن جونکوک افتاد زمین از دهنش خون نیومد که هم درخشان بود و هم خشک شده بود دستاش همه جاش کبود بود و شیشههای ضعیف به کلش رفته بود و به هوش بود
+ شما چیکارش کردین { داد و گریه } هق...هق... کوک بیدار شووووو { جیغ و داد }
ویو تهیونگ :
با جیغ ا/ت به خودم اومدم که ناگهان چشمم به جونکوک خورد دنیا سرم نابود شد و فقط داد میزدیم که چیکارش کردینننن که یهوووو........
《》《》《》《》《》《》《》《》《》《》《》《》
🍁 ادامه پارت 13 🍁
p¹²
پرش به فردای ان روز
ویو ا/ت :
صبح با سردرد شدید بیدار شدم دیدم که با تهیونگ به صندلی بسته شدیم و جونکوک نمیدونستم کجاست که یکی وارد اتاق شد.
کای : بانو بلخره بیدار شدین
+ خفهشووو { داد } جونکوک کجاستتت
کای : اوه....پس خوشکل خانم دنبال دوس پسرشه نگران نباش حالش { خنده }
{ تهیونگ هنوز بیهوش هستن }
+ حالش چیی چیکارش کردیننن { داد و گریه }
کای : باش حالا داد نزن ....... بادیگارد ها اینو هم { ته } را یک طوری بیدار کنید از بس میخوابه ، جونکوک و هم بیارید
بادیگارد : چشم
+ هق.....هق { گریه }
ویو نویسنده :
بادیگاردها جونکوک را اوردن و وقتی ول کردن جونکوک افتاد زمین از دهنش خون نیومد که هم درخشان بود و هم خشک شده بود دستاش همه جاش کبود بود و شیشههای ضعیف به کلش رفته بود و به هوش بود
+ شما چیکارش کردین { داد و گریه } هق...هق... کوک بیدار شووووو { جیغ و داد }
ویو تهیونگ :
با جیغ ا/ت به خودم اومدم که ناگهان چشمم به جونکوک خورد دنیا سرم نابود شد و فقط داد میزدیم که چیکارش کردینننن که یهوووو........
《》《》《》《》《》《》《》《》《》《》《》《》
🍁 ادامه پارت 13 🍁
- ۱۵۸
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط