{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک فنجان یادت کافیست

یک فنجان یادت کافیست
تا باران بند نیاید
تا صبح پشت پنجره بنشیند
و انگشتش را جلوی دهانش بگیرد
رو به گنجشک هاکه هیس!
آرام بگیرید!
اینجا
کسی توی فنجانش
ماه را دارد هنوز.

#معصومه_صابر


دیدگاه ها (۱۸)

هزار عاشقِ دیوانهدر من است ؛ڪه هرگزبه هیچ بند و فسونینمی ڪنن...

معاشقه تنها در رخت‌خواب نیست. ...وقتی زنی آستین ِ مردی را .....

فدای سرت اگر آنچه میخواستی نشد. اگر چرخ دنیا با چرخ تو نمیچر...

نیستی و مدتهاستشده ام ناگهانی تر از ابرهای بهارییک لحظه گریه...

عشق ممنوع part=۲۲(دفتر مرکزی جونگکوک – اواخر شب)دفتر مرکزی ت...

اوای فنوتpart =۲۶(یک ماه بعد از تبعید بیانکا)زندگی توی قصر م...

And the love starts p2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط