{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فداکاری راز شکسته/broken secret sacrifice

p1
سکوتِ بعد از باران

باران بند نیومده بود.. قطره‌ها مثل تیرهای نامرئی به شیشه‌ی پنجره‌ی آپارتمان قدیمی می‌خوردن
ا.ت روی مبل چرمی قهوه‌ای نشسته بود و به ساعت دیواری خیره شده بود
عقربه‌ها روی ساعت ۱۱ شب قفل شده بودند

جیمین، همسرش، سه روز پیش ناپدید شده بود. نه خبری از تلفن، نه پیامی، نه هیچ‌چیز. فقط یه نامه‌ی کوتاه روی میز ناهارخوری بود که با خطی لرزان نوشته شده بود: ا،تی من نمی‌تونم برگردم. رازی که تو نمی‌دونی، داره ما رو می‌کشه مراقب خودت باش

ا.ت نامه رو توی دستش چرخوند
بوی قهوه‌ی سرد شده‌ی میز هنوز تو فضا پیچیده بود اما چیزی که ا.ت رو بیشتر نگران می‌کرد، یه چیز دیگه بود. دیروز صبح، وقتی داشت تمیزکاری می‌کرد، متوجه شد که یه جعبه‌ی چوبی قدیمی توی کمدِ اتاق خواب جیمین پنهان شده
جعبه‌ای که جیمین همیشه می‌گفت «خاطرات قدیمی» توشه

وقتی در جعبه رو باز کرد، فقط یه عکس قدیمی از جیمین و یه مرد غریب دید که دستش رو دور شونه‌ی جیمین حلقه کرده بود
پشت عکس نوشته شده بود: 2020 قبل از اینکه همه چیز خراب بشه!

ا.ت نفهمید چرا این عکس اینجاست
جیمین هیچ وقت از اون مرد حرف نزده بود.. و چرا تاریخ 2020؟ ا.ت یادش بود که جیمین تو اون سال‌ها تو دانشگاه بود و هیچ دوستی به اسم "اوم جه" نداشت...

همون لحظه، تلفن زنگ خورد...صدای سوزن‌خراش‌های باران قطع شد و سکوت سنگینی فضا رو پر کرد ا.ت با لرزش دست جواب داد

(سلام؟)

صدای یه مرد مرموز از اون طرف خط: لی ا.ت اگه می‌خوای جیمین رو پیدا کنی...باید بری به جایی که بارون نمی‌باره... فردا صبح ساعت ۹... جلوی کتابخونه‌ی مرکزی.. اگه نیای، دیگه هیچ‌وقت نمی‌بینیش

قطع شد
ا.ت به پنجره نگاه کرد
باران هنوز می‌بارید
اما اون مرد چی گفته بود؟
"جایی که بارون نمی‌باره"؟ این یعنی چی؟


...
دیدگاه ها (۰)

فداکاری راز شکسته/broken secret sacrifice

فداکاری راز شکسته/broken secret sacrifice

کوک و تهیونگ این پست دنسرا رو لایک کردند و کامنت گذاشتن

🦋😂

😂😂😂🤣🤣🤣🤣لایک

#ستاره #مرگ #مود #ترند #ادیت #وایرال #اهنگ #سرگرمی #اینستا #...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط