سهپارتی یونجون
سهپارتی یونجون
#درخواستی
P²
خستگس تمام وجودت رو در بر گرفته بود پس تصمیم گرفتی که بخوابی
☆صبح☆
بیدار شدی.....مثل همیشه یونجون نبود، رفتی سمت آشپزخونه و از کانتر لیوانت رو برداشتی و زیر دستگاه قهوه ساز گذاشتی، قهوه رو داخل مخزن مخصوصش گذاشتی و آب رو داخل مخزن مخصوص خودش ریختی دکمهاش رو فشار دادی و منتظر موندی، بعد ۲ مین قهوهات آماده بود.....یونجون بعد ازدواج تموم خدمتکارا رو اخراج کرده بود و فقط بادیگارد داخل حیاط بود اینم یه روش جدید برای اذییت کردنت دیگه غذا، شستن لباس، تمیز کردن خونه و همه چی به عهده خودت بود.
+خسته شدم
دوباره دلت درد گرفت، شکمت رو گرفتی و زانو زدی روی زمین چشمات خیس شد و شروع کردی اشک ریختن، قهوهات سر رفت و روی کانتر سرازیر شد و قطراتش روی زمین ریخت.
+لعنتی
صدای باز شدن در اومد.....
اینقدر زود؟.....
به خودت لرزیدی.....
گریهات شدید تر شد.....
اومد داخل آشپز خونه....
-چه غلطی داری میکنی؟
سعی کردی بلند شی......
-چته؟
+م...من....چیزیم...نی.....آیییی(گریهات صدادار شد)
-عرضه قهوه درست کردنم نداری، این دستگاه همینجوری پیش بره خونه تو قهوه غرق میشه!
دستگاه رو خاموش کرد....
+من....من معذرت میخوام(آروم)
-چی؟
+م....متاسفم با...بازم دردسر درست کردم(گریه)
-خیله خب بلند شو
+ب...باشه
بازوت رو گرفت و بلندت کرد....
تا ایستادی دوباره درد تمام وجودت رو فرا گرفت و افتادی روی زمین
-بسه دیگه...چت شده؟
+هیچ....هیچی
-هیچیو.....الله اکبر چته خب؟
+من....من پر*یودم
-خب حالا چیکار کن......چییییی؟
-نمیتونی پاشی؟
+ن...نه
-صبر کن
براید بلندت کرد و بردت سمت مبل....
نشوندت روی مبل و خودش رفت و یه دستمال برداشت و شروع کرد به پاک کردن قهوه از روی کانتر و سرامیک آشپزخونه.....
قهوه رو ریخت دور و دوباره دستگاه رو روشن کرد.....
داخل ماگت یخ و شیر ریخت و گذاشت زیر دستگاه بعد از درست کردن قهوه برات آورد و گذاشت رو به روت روی میز.....
-اینو بخور
با تعجب بهش نگاه کردی.....
+ممنونم
رفت داخل اتاقتون.....
قرص مسکن و کیسه آبگرم برات آورد....
کیسه آبگرم رو به برق زد و بعد ۵ مین برات آوردش...
-بگیر
+مرسی.....اما....
-چی؟
+اتفاقی افتاده؟
-ها؟
+هیچی همینجوری....آخه تو ازم متنفری و اینکه......این کارا....رو انجام میدی.....یکم عجیبه
-شاید تصمیم گرفتم باهات بهتر باشم
+واقعا؟(ذوق)
-آره(خنده) چرا ذوق کردی؟
+ممنون، اینکه تلاش میکنی برام ارزشمنده
-قرصت رو بخور و از کیسه آبگرم استفاده کن محض خنده اینا رو نیاوردم
+باشه
#درخواستی
P²
خستگس تمام وجودت رو در بر گرفته بود پس تصمیم گرفتی که بخوابی
☆صبح☆
بیدار شدی.....مثل همیشه یونجون نبود، رفتی سمت آشپزخونه و از کانتر لیوانت رو برداشتی و زیر دستگاه قهوه ساز گذاشتی، قهوه رو داخل مخزن مخصوصش گذاشتی و آب رو داخل مخزن مخصوص خودش ریختی دکمهاش رو فشار دادی و منتظر موندی، بعد ۲ مین قهوهات آماده بود.....یونجون بعد ازدواج تموم خدمتکارا رو اخراج کرده بود و فقط بادیگارد داخل حیاط بود اینم یه روش جدید برای اذییت کردنت دیگه غذا، شستن لباس، تمیز کردن خونه و همه چی به عهده خودت بود.
+خسته شدم
دوباره دلت درد گرفت، شکمت رو گرفتی و زانو زدی روی زمین چشمات خیس شد و شروع کردی اشک ریختن، قهوهات سر رفت و روی کانتر سرازیر شد و قطراتش روی زمین ریخت.
+لعنتی
صدای باز شدن در اومد.....
اینقدر زود؟.....
به خودت لرزیدی.....
گریهات شدید تر شد.....
اومد داخل آشپز خونه....
-چه غلطی داری میکنی؟
سعی کردی بلند شی......
-چته؟
+م...من....چیزیم...نی.....آیییی(گریهات صدادار شد)
-عرضه قهوه درست کردنم نداری، این دستگاه همینجوری پیش بره خونه تو قهوه غرق میشه!
دستگاه رو خاموش کرد....
+من....من معذرت میخوام(آروم)
-چی؟
+م....متاسفم با...بازم دردسر درست کردم(گریه)
-خیله خب بلند شو
+ب...باشه
بازوت رو گرفت و بلندت کرد....
تا ایستادی دوباره درد تمام وجودت رو فرا گرفت و افتادی روی زمین
-بسه دیگه...چت شده؟
+هیچ....هیچی
-هیچیو.....الله اکبر چته خب؟
+من....من پر*یودم
-خب حالا چیکار کن......چییییی؟
-نمیتونی پاشی؟
+ن...نه
-صبر کن
براید بلندت کرد و بردت سمت مبل....
نشوندت روی مبل و خودش رفت و یه دستمال برداشت و شروع کرد به پاک کردن قهوه از روی کانتر و سرامیک آشپزخونه.....
قهوه رو ریخت دور و دوباره دستگاه رو روشن کرد.....
داخل ماگت یخ و شیر ریخت و گذاشت زیر دستگاه بعد از درست کردن قهوه برات آورد و گذاشت رو به روت روی میز.....
-اینو بخور
با تعجب بهش نگاه کردی.....
+ممنونم
رفت داخل اتاقتون.....
قرص مسکن و کیسه آبگرم برات آورد....
کیسه آبگرم رو به برق زد و بعد ۵ مین برات آوردش...
-بگیر
+مرسی.....اما....
-چی؟
+اتفاقی افتاده؟
-ها؟
+هیچی همینجوری....آخه تو ازم متنفری و اینکه......این کارا....رو انجام میدی.....یکم عجیبه
-شاید تصمیم گرفتم باهات بهتر باشم
+واقعا؟(ذوق)
-آره(خنده) چرا ذوق کردی؟
+ممنون، اینکه تلاش میکنی برام ارزشمنده
-قرصت رو بخور و از کیسه آبگرم استفاده کن محض خنده اینا رو نیاوردم
+باشه
- ۴.۴k
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط