{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مامان بزرگم آخر همه‌ی تلفن‌هایش می‌گفت:

مامان بزرگم آخر همه‌ی تلفن‌هایش می‌گفت:
کاری نداشتم که!
زنگ زده بودم صداتان را بشنوم ...
ما هم که جوان و جاهل،
چه می‌دانستیم صدا با دل ِ آدم چه می‌کند ..
دیدگاه ها (۱)

خوش به حالانارها و انجیرها!دلتنگ که میشن، میترکن...

اگر یاد کسی هستیم این هنر اوستنه هنر ما...!چقدر زیباستکسی را...

زندگی به من آموخت؛ بودن با کسانی که دوستشان دارماز همه چیز ب...

پاستیل

بزن رو ادامه >>>تا رمان ببینی هنوزنم منتظرم تا مامانم برای ح...

_____پارت⁷ نفرین کوچولو_____آن‌قدر در کوچه‌ها قدم زده بودم ک...

Part⁵چشمامو باز کردم رو هوا معلق بودم دیدم داخل بغل جونگکوکم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط