۱۶ ۱۷ سالمه...ابرو پیوندی داشتم....یکمشو برداشتم تا زشت د

۱۶ ۱۷ سالمه...ابرو پیوندی داشتم....یکمشو برداشتم تا زشت دیده نشه...با شوق به مامانم گفتم هرچی از دهنش در میومد گف...تو بی صاحابی بی لیاقتی به بابات میگم تو دیگه بچه من نيستي کم مونده بود جلو بابام بگه جن..ده ای....‌‌بابام کاری نداشت بهم فقط یه تذکر کوچیک کرد ولی مامانم......میفهمم تازه باباشو از دست داده باباش پدر بزرگ منم بود...منم ناراحتم ولی نباید ک خودمونو مرده کنیم نه؟چرا اینقد اینا سمین؟خدا شاهده سر یه دو تا مو اینقد گریه کردم...
دیدگاه ها (۲)

بادیگارده شخصی من پارت ۷

بچه ها میخوام یه چیزی بهتون بگم...یه کلاس پنجمی رو من کراش ز...

چندپارتی تهیونگ وقتی بین بچه هاش فرق میزاشت ۱

"25" اون روز تموم شد. 2روز بعد مامان بابام آدرس محل کار خاست...

p1

𝓤𝓷𝔀𝓪𝓷𝓽𝓮𝓭 𝓵𝓸𝓿𝓮

#حصار_تنهایی_من#پارت_۸۱چاره اي نداشت. باید پول مواد مامان و ...

پارت‌¹م̶ن̶ ع̶ا̶ش̶ق̶ ت̶و̶ ش̶د̶مسوکیونگ《حساب‌ این‌ کارتونو‌ پس...

"20" سر کوچه ی مترو صادقیه پاتوقمون بود!!خیلی وقتا اونجا دعو...

.عشق یعنی:نامه همسریڪ آتش نشان:شوهرم یه آتش نشان بودیادمه رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط