{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی درخواستی

چند پارتی درخواستی
پدرخوانده
Part:1
سلام من مین ا.ت هستم ۱۸ سالمه مامان بابام طلاق گرفتن و از بابام خبر ندارم خب اون منو نخواست و گذاشت رفت
پس من با مامانم موندم و مامانم یه ماه پیش با یه تاجر ۳۰ ساله به اسم کیم تهیونگ ازدواج کرد و مامانم ۳۸ سالشه
خب من از این شوهرش خوشم نمیاد ازش بدم میاد خیلی سرده این داره یه چیزی رو مخفی میکنه باید بفهمم چیه
هرچی که هست تو اون اتاق کارشه که اجازه نمیده هیچ کس واردش بشه حتی مامان پس تصمیم گرفتم امشب مخفیانه برم
اتاق کارش ....ساعت ۱ شب بود و همه خواب بودن پس از اتاقم زدم بیرون و رفتم سمت اتاق کار تهیونگ آروم دستگیره درو
آوردم پایبن و درو باز کردم رفتم داخل یه اتاق کار بزرگ با تم کلاسیک بود خب ببینم از اینجا چیزی گیرم میاد یا نه
چراغ گوشیمو روشن کردم و شروع کردم به گشتن که رسیدم به کمدای میز کارش اولیشو باز کردم که توش اسلحه بود
این چرا باید اسلحه داشته باشه بستنش و بعدی رو باز کردم یه پوشه مشکی داخلش بود برش داشتم و بازش کردم
برگه های توشو در آوردم چند تا سند بود . سند انبار .سند امارت و اینجور چیزا سندارو گذاشتم تو پوشش و
خواستم بزارم تو کمد که یه پوشه دیگه دیدم برداشتم روش نوشته بود لی سوهو بازش کردم و برگه هاشو در آوردم
اطلاعات کامل بنفر بود شروع کردم به خوندن لی سوهو ۲۸ ساله جزو ۱۰ مافیای برتر و پر قدرت کره جنوبی
دشمن خونی کیم تهیونگ مافیای رتبه ۲ کره جنوبی
ا.ت:چی مافیای رتبه دوم کره س *کمی بلند
زود جلو دهنمو گرفتم امید وارم صدامو نشنیده باشه چطوری نفهمیدیم اصلا مامان چطوری نفهمیده زود برگه هارو گذاشتم
تو پوشه و پوشه هارو گذاشتم توی کشو خواستم بلند شم که حالا چیمیشه اینیکی کمد دارم ببینم خواستم در اون‌یکی کشو
رو باز کنم که
تهیونگ:فضولی توی اتاق یه مافیا عاقبت خوبی نداره کوچولو
با صداش خشکم زد ترس کل وجودمو پر کرد اون فهمیده تو اتاقم مگه خواب نبود
تهیونگ:میدونم اونجایی بلند شو
اروم بلند شدم و وایسادم که سمتم قدم برداشت و با نزدیک شدنش من میرفتم عقب که خوردم به دیوار و دستشو گذاشت
رو دیوار و چونمو گرفت
تهیونگ:خب فضول کوچولو دنبال چی میگشتی
ا.ت:ه هیچی
تهیونگ:ولی اینطور که معلومه خیلی چیزا پیدا کردی
ا.ت:م منظورت چیه
تهیونگ:تو خیلی باهوش تر از مادرتی اون خیلی راحت باور کرد که یه تاجر سادم ولی تو با اون فرق داری
ا.ت:......
تهیونگ:تو با همه دخترایی که دیدم فرق داری ... برام مثل بقیه نیستی
ا.ت:ن نمی فهمم
تهیونگ:بلاخره میفهمی
نمی فهمیدم منظورش چیه فقط میخواستم از اونجا برم حس عجیبی داشتم زود از زیر دستش رد شدم و از اتاق زدم بیرون
وای قلبم داره میاد تو حلقم چرا اینجوری شدم رفتم اتاقم و خودمو پرت کردم رو تخت و رفتم تو فکر منظورش چیبود که با بقیه
فرق دارم چرا اینو گفت تو این فکری بودم که خوابم برد
(ویو صبح)
بعد از انجام کارای لازم رفتم پایین کسی خونه نبود رفتم آشپز خونه و یه صبحونه اماده کردم و خوردم رفتم رو کاناپه نشستم
و رفتم تو گوشی یکی دو ساعت بعد حوصلم سر رفت و گوشی رو پرت کردم رو کاناپه چیکار کنم
ا.ت:حوصلم سر رفتههههههههههههه
تهیونگ:باشه اروم باش
با صداش زود بلند شدم و صاف وایسادم
ا.ت:ت تو چرا الان اومدی
تهیونگ:حق ندارم بیام خونه خودم
ا.ت:چی نه اخه خیلی رود اومدی برای همین میگم
تهیونگ:امروز کارم زود تموم شد
و نشست رو کاناپه
ا.ت:اها باشه
نشستم سر جام
ادامه دارد......
لایک و کامنت فراموش نشه❤️‍🔥💫
دیدگاه ها (۷)

چند پارتی درخواستی پدرخوانده Part:2 تهیونگ:اگه حوصلم خیلی سر...

part:45

چند پارتی درخواستی پدرخوانده

کاراگاه جوان Part: 43ا.ت:واقعا جیمین:اره ا.ت:پس باید بری اگه...

part 3استاد جذاب من

part ۴ استاد جذاب من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط