برادر ناتنی بد
برادر ناتنی بد🎀²⁴
دستم میلرزید اما نه از ترس نمیدونم از چی..
که یه دفعه دستم خورد به جام شراب وافتاد زمین و شکست
همه به طرف من نگاه میکردن حتا جونگ کوک
با ترس شیشه ها روجمع میکردم که رفت تو دستم
+اخخخ
جونگ کوک آمد سمتم و برآید استایل بقلم کرد
که جولیا گفت
«هانا نگفتی دوست پسر داری»
میخواستم جوابش رو بدم که جونگ کوک انگشتش رو رو لبم گذاشت به عنوان ساکت
بعد سمت ماشینش برد منو گذاشتتو ماشینش
خودشم پشت فرمون نشست
ماشینش رو روشن کرد و راه افتاد
+جونگ کوک، تو مافیایی؟
_تو از کجا میدونی؟
+انتظار داری نفهم
_تو بار چیکار میکردی این چه لباسیه که پوشیدی
+میرا مهمونی داشت بعدم لباس بع این گشنگی
_هوووف
رسیدیم خونه زود از ماشین پیاده شدم و دویدم تا اتاق
رفتم لباس هامو عوض کردم کخ میرا بهم زنگ زد گفت
~یه قرار برات ترتیب دادم فردا با اقایه کیم
+چند سالشه
~۲۳ سالشه
+خوشتیپه اصلا؟
~ارع بابااا
+شغلش چیه
~رئیس شرکت بزرگ......
+اوووه باشه اوکی خداحافظ
قطع کردم دیدم جونگکوک داره نگام میکنه
_میخوای قرار بزاری /اروم/
+اره عیبش چیه
_کی هست این آدم بد بخت
یکی زدم به شونش و گفتم
+بد بخت تویی من با همه خوب رفتار میکنم
+چی بپوشم واسه قرار
_داری پز میدی
+خفه ، تها این عالیه قدم نمیرسه جونگکوک
_چیه
+بیا اینو بهم بده
_باشه
دستم میلرزید اما نه از ترس نمیدونم از چی..
که یه دفعه دستم خورد به جام شراب وافتاد زمین و شکست
همه به طرف من نگاه میکردن حتا جونگ کوک
با ترس شیشه ها روجمع میکردم که رفت تو دستم
+اخخخ
جونگ کوک آمد سمتم و برآید استایل بقلم کرد
که جولیا گفت
«هانا نگفتی دوست پسر داری»
میخواستم جوابش رو بدم که جونگ کوک انگشتش رو رو لبم گذاشت به عنوان ساکت
بعد سمت ماشینش برد منو گذاشتتو ماشینش
خودشم پشت فرمون نشست
ماشینش رو روشن کرد و راه افتاد
+جونگ کوک، تو مافیایی؟
_تو از کجا میدونی؟
+انتظار داری نفهم
_تو بار چیکار میکردی این چه لباسیه که پوشیدی
+میرا مهمونی داشت بعدم لباس بع این گشنگی
_هوووف
رسیدیم خونه زود از ماشین پیاده شدم و دویدم تا اتاق
رفتم لباس هامو عوض کردم کخ میرا بهم زنگ زد گفت
~یه قرار برات ترتیب دادم فردا با اقایه کیم
+چند سالشه
~۲۳ سالشه
+خوشتیپه اصلا؟
~ارع بابااا
+شغلش چیه
~رئیس شرکت بزرگ......
+اوووه باشه اوکی خداحافظ
قطع کردم دیدم جونگکوک داره نگام میکنه
_میخوای قرار بزاری /اروم/
+اره عیبش چیه
_کی هست این آدم بد بخت
یکی زدم به شونش و گفتم
+بد بخت تویی من با همه خوب رفتار میکنم
+چی بپوشم واسه قرار
_داری پز میدی
+خفه ، تها این عالیه قدم نمیرسه جونگکوک
_چیه
+بیا اینو بهم بده
_باشه
- ۳۵۱
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط