برادر ناتنی بد
برادر ناتنی بد 🎀
²³
_ من کار دارمچرا نمیفهمی/بلند/
+اونیکه نمیفهمه تویی نه من /بلند تر /
+کی قرار ه بیاد؟
_عمه بابام
+عمهبابات زندست؟
_مسخره بازی در نیار
+من یه فکری دارم
_بگو فسقلی
+نظرت چیه فرار کنیم/شیطون/
_فکر خوبیه
سری رفتم لباس هامو پوشیدم (عکسشو میزارم)
رفتم بیرون
جونگ کوک هم امد
+خوشتیپ کردی هااا مشکوک میزنی؟
_به تو چه فضول
+باشه باشه نگو ولی من به بابات میگم سیگار میکشی
_دارم میرم سر قرار
با شنیدن این جمله انگار یه سطل آب یخ ریختن روم
+عه پس خوش بگذره/اروم/
_قرار کاری البته..
+خب باشه خداحافظ
راهمو کج کردم و به سمت خونه میرا رفتم
توی راه بودم که بهم زنگ زد
+الو
~کجایی بیا دیر شد
+در خونتونم درو باز کن
~باشه
درو باز کرد
پریدم بقلش
+دلم برات شده بود یه زره
~ما که دیروز همو دیدم
+درسته ولی انقدر جونگ کوک اذیتم کرده تو همین دیروز که انگار یه سال گذشته
~/خنده/ بیا بریمداخل
+خب نگفتی این مهمونی که میخوای بگیری به چه مناسبتیه؟
~خب بخاطر کایه
+کای؟ چرا اون؟
~خب... ما باهم هستیم... و.. من ازش ح*املم
+یااا جن..... چقدر زود وارد عمل شدید..
یکی زد ب کمر و گفت
~هانا جون میخوای دهنم رو باز کنم
+نه من گ//وه بخورم
+ مهمونی خونته؟
~معلومه که نه میریم بار
+چ..چی
+پیش عمه بابای جونگ کوک موندن بهتر نبود هانااا/زیر لب/
~شنیدم
+عه
~زود باش باید خوشگل مشگل کنیم همو
+یوری کجاست
~یوری ای خدا اگه بدونی چیکار کرده
+میاد اون
~میگه حالشخوب نیست بعدا بهت میگم چرا
+باشه
به سمت اتاق میرا رفتیم
میرا رو من آرایش کردم لباسش رو پوشید (عکسش رو میزارم)
بعد میرا منو آرایش کرد و یه لباس که سفارش داده بود برای من رو پوشیدم(عکسشو میزارم)
+یکمباز نیست
~نه بابااا قشنگیش به همینه
+ارع
رفتیم سوار ماشین میرا شدیم ساعت⁷:³⁰ بود
میرا پشت فرمون نشست و راه افتادیم سمت بار
وقتی رسیدیم بوی الکل همه جا رو برداشته بود و خیلی شلوغ بود
رفتیم سمت میزی که از همه پر جمعیت تر بود
که دختر دایی ها و دختر خاله ها و عمه هایه میرا نشسته بودن
ولی یوری نبود
(بچه ها یوری دختر عمو میرا عه )
میرا بلند شد و گفت
این مهمونی که گرفتم بخاطر اینه که میخواستم به همه گیبگم
من و کای با همیم
(کای برادر یوریه)
همه دست داشتن میزدن ولی من بغض کردم
چی میشد جونگ کوک برادرم نبود
میرا متوجه من شد آمد کنارم نشست و گفت
~میدونم به خاطر کی بغض کردی
+میرا منچیکار کنم /بغض سگی/
~برو قرار شاید از یکی خوشت آمد و فراموشش کردی
حق با میرا یه ما که قسمت هم نیستم پس باید فراموشش کنم
همون لحظه که سرم رو بالا آوردم دهنم وا موند
~چیشده هاناا
+میرا اون جا رو نگاه کن/ترس/
میرا نگاه کرد و گفت
~جونگ کوک اینجا چیکار میکنه
+گفت که یه قرار کاری داره
نگاهمو ازش گرفتم هوووف خدا رو شکر منو ندیده
~هانااا خوبی داره دستت میلرزه/ترس/
دستم میلرزید اما نه از ترس نمیدونم از چی..
...
²³
_ من کار دارمچرا نمیفهمی/بلند/
+اونیکه نمیفهمه تویی نه من /بلند تر /
+کی قرار ه بیاد؟
_عمه بابام
+عمهبابات زندست؟
_مسخره بازی در نیار
+من یه فکری دارم
_بگو فسقلی
+نظرت چیه فرار کنیم/شیطون/
_فکر خوبیه
سری رفتم لباس هامو پوشیدم (عکسشو میزارم)
رفتم بیرون
جونگ کوک هم امد
+خوشتیپ کردی هااا مشکوک میزنی؟
_به تو چه فضول
+باشه باشه نگو ولی من به بابات میگم سیگار میکشی
_دارم میرم سر قرار
با شنیدن این جمله انگار یه سطل آب یخ ریختن روم
+عه پس خوش بگذره/اروم/
_قرار کاری البته..
+خب باشه خداحافظ
راهمو کج کردم و به سمت خونه میرا رفتم
توی راه بودم که بهم زنگ زد
+الو
~کجایی بیا دیر شد
+در خونتونم درو باز کن
~باشه
درو باز کرد
پریدم بقلش
+دلم برات شده بود یه زره
~ما که دیروز همو دیدم
+درسته ولی انقدر جونگ کوک اذیتم کرده تو همین دیروز که انگار یه سال گذشته
~/خنده/ بیا بریمداخل
+خب نگفتی این مهمونی که میخوای بگیری به چه مناسبتیه؟
~خب بخاطر کایه
+کای؟ چرا اون؟
~خب... ما باهم هستیم... و.. من ازش ح*املم
+یااا جن..... چقدر زود وارد عمل شدید..
یکی زد ب کمر و گفت
~هانا جون میخوای دهنم رو باز کنم
+نه من گ//وه بخورم
+ مهمونی خونته؟
~معلومه که نه میریم بار
+چ..چی
+پیش عمه بابای جونگ کوک موندن بهتر نبود هانااا/زیر لب/
~شنیدم
+عه
~زود باش باید خوشگل مشگل کنیم همو
+یوری کجاست
~یوری ای خدا اگه بدونی چیکار کرده
+میاد اون
~میگه حالشخوب نیست بعدا بهت میگم چرا
+باشه
به سمت اتاق میرا رفتیم
میرا رو من آرایش کردم لباسش رو پوشید (عکسش رو میزارم)
بعد میرا منو آرایش کرد و یه لباس که سفارش داده بود برای من رو پوشیدم(عکسشو میزارم)
+یکمباز نیست
~نه بابااا قشنگیش به همینه
+ارع
رفتیم سوار ماشین میرا شدیم ساعت⁷:³⁰ بود
میرا پشت فرمون نشست و راه افتادیم سمت بار
وقتی رسیدیم بوی الکل همه جا رو برداشته بود و خیلی شلوغ بود
رفتیم سمت میزی که از همه پر جمعیت تر بود
که دختر دایی ها و دختر خاله ها و عمه هایه میرا نشسته بودن
ولی یوری نبود
(بچه ها یوری دختر عمو میرا عه )
میرا بلند شد و گفت
این مهمونی که گرفتم بخاطر اینه که میخواستم به همه گیبگم
من و کای با همیم
(کای برادر یوریه)
همه دست داشتن میزدن ولی من بغض کردم
چی میشد جونگ کوک برادرم نبود
میرا متوجه من شد آمد کنارم نشست و گفت
~میدونم به خاطر کی بغض کردی
+میرا منچیکار کنم /بغض سگی/
~برو قرار شاید از یکی خوشت آمد و فراموشش کردی
حق با میرا یه ما که قسمت هم نیستم پس باید فراموشش کنم
همون لحظه که سرم رو بالا آوردم دهنم وا موند
~چیشده هاناا
+میرا اون جا رو نگاه کن/ترس/
میرا نگاه کرد و گفت
~جونگ کوک اینجا چیکار میکنه
+گفت که یه قرار کاری داره
نگاهمو ازش گرفتم هوووف خدا رو شکر منو ندیده
~هانااا خوبی داره دستت میلرزه/ترس/
دستم میلرزید اما نه از ترس نمیدونم از چی..
...
- ۸۸
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط