پارت ششم
پارت ششم:
یورا:خب پسرا امروز تصمیم گرفتم همگی باهم دسر درس کنیم😉❤
چان:نونا دیر نیست
یورا:نخیرم اگه تا ساعت 11 طولش بدین نع
همه:باشه😔
یورا:خب کای و کیونگسو برین از تو ( یسری اتاق های یخچال مانند هستن این یخچالای بزرگ تو رستورانا)یخچال شیر و سس شکلات و شکلات تخته ای و توت فرنگی و موز بیارین🦦
کایسو:اوکی
کیونگسو وارد یخچال شد🦦*
کای درو بست*( منحرفا به خواطر این بست تا سرما نره بیرون🦦😔)
_آمم کای شیر اون بالاس اونو بردار منم شکلات و توت فرنگی بیارم
توعم سس شکلات و موز بردارم بزار تو این سبد
_اوکی هیونگ
همه وسایلو برداشتن گذاشتن تو سبد*
_ام هیونگ در باز نمیشه
_چی!
_در باز نمیشه
_جونگ بدبخت شدیم الانم من واقعا سردمه( دندوناش می خوردن بهم از همون اول*)
_هیونگ چی کار کنیم
_یه بار دیگه هم این اتفاق افتاده بود و یک روز یا 12 ساعت طول کشید یورا و یوجینو از اینجا در آورن
_بدبخشدیم🥲
_سردمه
_منم
_جونگ بیا همو بغل کنیم تا سردمون نشه
_چی خب آره یه بار توی فیلم دیدم همدیگه رو بغل کردم البته لباساشونم دراوردنا ولی فک نکنم تو موافق باشی
_نه هیونگ اگه هردومون سردمونه من موافقم چون اونطوری گرمای بدنمون زیاد میشه( اصن من دانشمندما🦦)
_اوکی
لباساشونو در اوردن🦦*( فقط تی شرتاشون منحرفا🦦😔)
فکر جونگ*
چرا انقدر مثل برف سفیدهههه خداااا من این بشرو می خوام میخوام مال خودم باشه تلوخدا بیا واسه من شو بیا
فکر کیونگ*
واوو عضلاتشو ععررر
سیکس پکاششش بازوهای خوشگلش پوست برنز خدایاااا
جونگین:خب هیونگ میای
کیونگسو:اوه اره ببخشید
کیونگسو رفت رو پاها کای چون اون تقریبا سفید شده بود از سرما
جونگین کاملا با میل اونو تو اغوشش کشیدو بغلش کرد
کیونگسو*
بغل جونگ واقعا گرمه چرا تا به حال به زاویه جذابش دقت نکرده بودم وای🥹🥹
جونگین*
واقعا باورم نمیشه چرا این بشر انقدر کوچیکه ولی بدن واقعا رو فرم خوبی داره🥹🥹
جونگین:هیونگ گرم شدی؟
کیونگسو:اوه اره خب راستش..
جونگین:هیونگ من دیگه نمی تونم تحمل کنم و اینو نگم
کیونگسو:اوه چیو
جونگین:هیونگ من روت بشدت کراش دارم و دوست دارمو خب حالا که اینطوری تو بغمی میخوای بهترین موقعیت برای اعترافه و حتی اگه جوابت منفی با....
با حس نرمیه چیزی رو لباش چشاش گرد شد( استغفرلله🦦)
درسته! کیونگسو اونو بوسیده بود اون یه بوسه ی نرم و لطیف و عاشقانه رو شروع کردم بود🥲🍓خداااا( نویسنده مرد)
وقتی کیونگسو عقب کشید به چشای هم زل زدنو بعد
کیونگسو:جونگین من بهت هیچوقت جواب منفی نمیدم...
ادامه دارد...
یورا:خب پسرا امروز تصمیم گرفتم همگی باهم دسر درس کنیم😉❤
چان:نونا دیر نیست
یورا:نخیرم اگه تا ساعت 11 طولش بدین نع
همه:باشه😔
یورا:خب کای و کیونگسو برین از تو ( یسری اتاق های یخچال مانند هستن این یخچالای بزرگ تو رستورانا)یخچال شیر و سس شکلات و شکلات تخته ای و توت فرنگی و موز بیارین🦦
کایسو:اوکی
کیونگسو وارد یخچال شد🦦*
کای درو بست*( منحرفا به خواطر این بست تا سرما نره بیرون🦦😔)
_آمم کای شیر اون بالاس اونو بردار منم شکلات و توت فرنگی بیارم
توعم سس شکلات و موز بردارم بزار تو این سبد
_اوکی هیونگ
همه وسایلو برداشتن گذاشتن تو سبد*
_ام هیونگ در باز نمیشه
_چی!
_در باز نمیشه
_جونگ بدبخت شدیم الانم من واقعا سردمه( دندوناش می خوردن بهم از همون اول*)
_هیونگ چی کار کنیم
_یه بار دیگه هم این اتفاق افتاده بود و یک روز یا 12 ساعت طول کشید یورا و یوجینو از اینجا در آورن
_بدبخشدیم🥲
_سردمه
_منم
_جونگ بیا همو بغل کنیم تا سردمون نشه
_چی خب آره یه بار توی فیلم دیدم همدیگه رو بغل کردم البته لباساشونم دراوردنا ولی فک نکنم تو موافق باشی
_نه هیونگ اگه هردومون سردمونه من موافقم چون اونطوری گرمای بدنمون زیاد میشه( اصن من دانشمندما🦦)
_اوکی
لباساشونو در اوردن🦦*( فقط تی شرتاشون منحرفا🦦😔)
فکر جونگ*
چرا انقدر مثل برف سفیدهههه خداااا من این بشرو می خوام میخوام مال خودم باشه تلوخدا بیا واسه من شو بیا
فکر کیونگ*
واوو عضلاتشو ععررر
سیکس پکاششش بازوهای خوشگلش پوست برنز خدایاااا
جونگین:خب هیونگ میای
کیونگسو:اوه اره ببخشید
کیونگسو رفت رو پاها کای چون اون تقریبا سفید شده بود از سرما
جونگین کاملا با میل اونو تو اغوشش کشیدو بغلش کرد
کیونگسو*
بغل جونگ واقعا گرمه چرا تا به حال به زاویه جذابش دقت نکرده بودم وای🥹🥹
جونگین*
واقعا باورم نمیشه چرا این بشر انقدر کوچیکه ولی بدن واقعا رو فرم خوبی داره🥹🥹
جونگین:هیونگ گرم شدی؟
کیونگسو:اوه اره خب راستش..
جونگین:هیونگ من دیگه نمی تونم تحمل کنم و اینو نگم
کیونگسو:اوه چیو
جونگین:هیونگ من روت بشدت کراش دارم و دوست دارمو خب حالا که اینطوری تو بغمی میخوای بهترین موقعیت برای اعترافه و حتی اگه جوابت منفی با....
با حس نرمیه چیزی رو لباش چشاش گرد شد( استغفرلله🦦)
درسته! کیونگسو اونو بوسیده بود اون یه بوسه ی نرم و لطیف و عاشقانه رو شروع کردم بود🥲🍓خداااا( نویسنده مرد)
وقتی کیونگسو عقب کشید به چشای هم زل زدنو بعد
کیونگسو:جونگین من بهت هیچوقت جواب منفی نمیدم...
ادامه دارد...
- ۲.۷k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط