{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت پنجم

پارت پنجم:

جو نگین:واوو کیونگسو هیونگ ماشینت واقعا عالیه
کیونگسو:اوه ممنونم جونگ
جونگین:چقد طول میکشه ب برسیم؟
کیونگسو:یه 10 دقیقه
جونگین:اوکی
کیونگسو:خب بگو ببینم جناب جونگ چه غذایی مورد علاقته
چون اخه میدونی هرموقع ما میریم به رستوان یورا،
یورا واسمون غذای درخواستی درس میکنه
جونگین:خب راستش من هرچی که مربوط به مرغ باشه رو دوست دارم
مرغ سوخاری،ابپز....
ارع خلاصه
کیونگسو:خب پس فک کنم حوشانس باشی چون یورا یکی از بهترین مرغارو درس میکنه😉
جونگین:اوه خیلیم عالی البته من پاستیل خرسی دوس دارم
کیونگسو:تو ذهنش*واقعا کار دارم واقعا اخه این کجاش شبیه ددیاس🦦
کیونگسو:خب خوبه منم خرسا رو دوس دارم مخصوصا تورو
جونگین:ها؟!
کیونگسو:خب دیگه رسیدیم😉
جونگین:باشع😔
وقتی رسیدن چانبک و هونهان اونور پارکینگ دیدن

جونگین راه افتاد سمت بقیه ولی کیونگسو همونجا وایساد
با خودش فک کرد
جونگ واقعا ادم باحال و پاکیه خیلی خوش تیپه
و خب راستش حالا که داشت فکر میکرد توی این هفته که باهاش هم صحبت شده بود یا بهش نگاه کرده بود بهش علاقه مند شده بود
اون واقعا عجیب دوس داشتنیه(قبول دارم جناب دو🥲❤)
و خب اره کیونگسو تو اون یک هفته عاشقش که نه ولی دوسش داشت🥲🍓

تا وارد اسانسور بشنو برن بالا جونگین به کیونگسو فکر میکرد
یه جورایی اونم فکرایی مثل کیونگسو رو داشت
اونم به دو علاقه مند شده بود و این یک نکته مثبت این قضیه بود

وقتی وارد رستوران شدن یورا چانو بغل کرد و با جونگین اشنا شد
یورا واقعا دختر مهربونی بود اون و همسرش یوجین( اسم شوهرشو نمدونم🦦😔)دوتاشون صاحب اون رستوران 5 ستاره بودن
یوجین هم خیلی مهربون بود...

همه سر میز شام بودن که یهو...


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پارت ششم:یورا:خب پسرا امروز تصمیم گرفتم همگی باهم دسر درس کن...

دوزتان عزیزم این فیکی که می نویسم فقط در حد کیسه(نه بابا بیا...

شونه نیست که وسعت اقیانوس آرامه🦦🥹

پارت چهارم:یک هفته گذشته*و همه با کای تقریبا اشنا شدن و سچان...

برادر بی رحم من💔🥀🖤💫part ۱٠&هق... از رعد و برق میترسم(گریه) "...

موضوع: عشق درون پارت ۲۰ویو جونگین به کمک بابا و عمو تمامه کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط