فراقت به جانم چو آرد شبيخون//شبي آبم از ديده آي
فراقت به جانم چو آرد شبيخون//شبي آبم از ديده آيد شبي خون
او سفر كرد و كس نمي داند//من در اين خاكدان چرا ماندم
آتشي بعد كــــاروان ماند//من همان آتشم كه جـــا ماندم
حديث روز قيامت كه گفت واعظ شهر//كنايتي است كه از روزگار هجران گفت
او سفر كرد و كس نمي داند//من در اين خاكدان چرا ماندم
آتشي بعد كــــاروان ماند//من همان آتشم كه جـــا ماندم
حديث روز قيامت كه گفت واعظ شهر//كنايتي است كه از روزگار هجران گفت
- ۱.۳k
- ۲۰ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط