{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فراقت به  جانم  چو  آرد شبيخون//شبي  آبم   از  ديده  آي

فراقت به  جانم  چو  آرد شبيخون//شبي  آبم   از  ديده  آيد  شبي  خون





او سفر  كرد و  كس نمي داند//من در اين    خاكدان چرا ماندم
آتشي  بعد  كــــاروان   ماند//من  همان    آتشم  كه  جـــا  ماندم





حديث روز قيامت كه گفت واعظ شهر//كنايتي  است  كه  از  روزگار هجران گفت
دیدگاه ها (۱۸)

سلام دوستای خوبمحالتون چطورهانشاالله ک همگی خوش و خرم باشینن...

سلامنماز و روزتون قبول حق......................................

با تو هستم ای قلم....................اشک هایم را کجا خواهی ن...

بنام خداوند عشق آفریننمیدونم باید چی بگم و از کجا شروع کنم ؟...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

او سفر کرد و کس نمی داند،من در این خاکدان چرا ماندم؟آتشی ، ب...

او سفر کرد و کس نمی داند،من در این خاکدان چرا ماندم؟آتشی بعد...

او سفر کرد و کس نمی داند،من در این خاکدان چرا ماندم؟آتشی ...

شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفتفراق یار نه آن می‌کند که ب...

او رفت و رفته بود از دستعشق و امید زندگانی منرفته بودی و مان...

کاروان رفته بود و دیده من همچنان خیره مانده بود به راه خنده ...

زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان راولیکن پوست خواهد کند ما...

زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان راولیکن پوست خواهد کند ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط