.
.
گاهی چنان ز صدق و صفا گریه مـی کنی
گـویی کـه روزگــار مــرا گـــریـه میکنی
این اشک های چشم من از درد دوری است
درد دل تـو چـیست،؟ چـرا گـریه می کنی؟
تو عاشقی و سـاز دلـت کـوک مــانده است
با هـر صـدای ســاز و نـوا گــریه مــی کنی
روحت لطیف و شاعرانه شد از حس عاشقی
با هــر مــرور خاطـره هــــا گریـه مـی کنی
ای دل به گریه های تـو من نیز گریه می کنم
تنهـا خـداسـت کـه دانـد، چـرا گریه می کنی
گاهی چنان ز صدق و صفا گریه مـی کنی
گـویی کـه روزگــار مــرا گـــریـه میکنی
این اشک های چشم من از درد دوری است
درد دل تـو چـیست،؟ چـرا گـریه می کنی؟
تو عاشقی و سـاز دلـت کـوک مــانده است
با هـر صـدای ســاز و نـوا گــریه مــی کنی
روحت لطیف و شاعرانه شد از حس عاشقی
با هــر مــرور خاطـره هــــا گریـه مـی کنی
ای دل به گریه های تـو من نیز گریه می کنم
تنهـا خـداسـت کـه دانـد، چـرا گریه می کنی
- ۱.۵k
- ۲۱ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط