{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از پیرمرد پرسیدند چرا ناراحتی؟

از پیرمرد پرسیدند چرا ناراحتی؟
گفت:جاسیگاری‌ام شکسته؟
گفتند:مگر چقدر قیمت داشت؟
گفت:به قیمتش نیست!
تمام جوانی‌ام را در ان سوزانده بودم! .
.
.
متن از #احمد_خان
دیدگاه ها (۳)

یادم باشد عاشق کسی شومکه شعر را بلد باشد!کسی که بفهمد وقتیست...

۰۰۰۱۷ | رفاقت جان پنهان همسری

۰۰۰۱۷ | رفاقت جان پنهان همسری

حکمت و حکایت در افق عشق همسرانه بخش (۱۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط