{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در ادامه

در ادامه ...
🐈🐈🐈🐈🐈🐈🐈🐈🐈🐈🐈🐈🐈
شب شد و قرار بود امشب چیفویو قرار بود داخل پارکی بشدت خلوت اعتراف بکنه چیفویو کامل خوشتیپ کرده بود و خوشحال بود وقتی چهره عسل یادش میاد خیلی سرخ میشه چون اون رو فرشته میبینه
ویو عسل و ارام:
عسل:امشب چی بپوشم؟!
ارام :این رو (اسلاید دوم)
عسل :مرسییبیی خیلی خوشگله....تو چی؟!
ارام : منم همینو و میپوشم (اسلاید اخر)
عسل:ایوللللل ست میکنیمممم
ارام:آره...وای ساعت رو نگاه بریمممم
عسل :وای آره بریممممم
₩ویو پارک₩
پارک خیلی منظره قشنگی داشت و خلوت بود و گربه های نازی داشت چیفویو زودتر رسیده بود و وقتی گربه ها رو میدید یاد عسل میافتاد
ویو چیفویو:
منتظر عسل بودم خیلی دوست دارم هرچه زود تر بهش بگم ....اوه ی گربه !به بانمکه یاد عسل افتادم عسل مثل اسمش شیرین و نازه .
یهو صدای عربده اومد
عسل:چیفویوووووووو
چیفویو با دیدن عسل لبخند رو لبشش اومد یکم سرخ شد و گفت: کونیچیوا عسل !
عسل : امشب کارم داشتی که گفت بیام؟
چیفویو:اممم آره....البته قصد توهین ندارم میشه آرام بره؟
عسل به آرام نگاه کرد
ارام با لبخند بزرگ :بله من میرم شما ها ران باشید
^آرام رفت^
...
🦁🦁🦁🦁🦁🦁🦁🦁🦁🦁🦁🦁🦁
بنده کرم دارم تا پارت بعدی بای بای
دیدگاه ها (۲)

در ادامه...⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐چیفویو یهو عسل رو بغل کرد عسل:چی...چی...

اسید داخل بازی ها هم پیدا میشه هر کی اسید میخواد بیاد پیش من...

در ادامه...💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛یهو یکی دستش رو گذاشت روی شانه آرا...

در ادامه....🥞🥞🥞🥞🥞🥞🥞🥞🥞🥞🥞🥞آرام داشت به سرعت سونیک به سمت عسل م...

در ادامه...🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻# زنگ تفریح#عسل تنها ی جا نشسته بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط