{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

bad boyfriend

bad boyfriend
season : 1
part : 8
کوک عصبانی شد و یه مشت زد تو صورت هیون و با هم دعوا کردن صورت جفتشون زخمی شده بود زیر چشم کوک کبود شده بود از گوشه لبش خون میومد و هیون وضعش بدتر بود به زور از هم جداشون کردن ا.ت از دست کوک گرفت و رفتن تو ماشین ا.ت جلوی فرمون نشست و ماشین و روشن کرد و حرکت کرد چند دقیقه گذشت سکوت بود تو ماشین که کوک سکوت رو شکست
کوک : باید بیشتر میزدمش پسره عوضی
ا.ت : چرا دعوا کردی میدونی دیگه اون چطور ادمیه
کوک : باید وایمیستادم تا هرچی دوس داره بگه
ا.ت : اون یه گوهی خورد حرفی زد و منم جوابشو دادم نیاز نبود دعوا کنی
کوک : یعنی چی وقتی یکی به زنم چیزی میگه کاری نکنم که زنم جوابشو میده(صدای بلند)
ا.ت : تو چرا داری طوری رفتار میکنی که فک کنم بدون تو هیچی نیستم (صدای بلند)
کوک : من نگفتم بدون من هیچی نیستم گفتم بعضی وقتا نمیتونی خودت از پس کارات بر بیای
ا.ت : من خوب میتونم از پس کارام بر بیام نیاز ندارم کسی مواظبم باشه
کوک : خوبه (پوزخند)
دیگه باهم حرف نزدن تا رسیدن به عمارت خودشون و پیاده شدن و رفتن تو. کوک همجاش درد میکرد رفت رو کاناپه نشست و سرشو بین دوتا دستاش گرفت ا.ت یکم صبر کرد و بهش نگاه کرد رفت جعبه کمک های اولیه رو آورد پیش کوک نشست
ا.ت : دستتو بده
دست کوک رو گرفت و پانسمان کرد تمام مدتی که ا.ت داشت پانسمان میکرد کوک به ا.ت نگاه می کرد و موهاش افتاده بود رو صورتش کوک با اون یکی دستش موهاشو داد پشت گوشش بعد اینکه پانسمان و تموم کرد ا.ت به صورت کوک نگاه کرد
ا.ت : گوشه لبت هم خون میاد
با پنبه خون و پاک کرد ولی موهاش مزاحم کارش میشد از دستش کش موهاشو در آورد بالا موهاشو گوجه ای شلخته بست و کارشو ادامه داد کوک همینطور داشت به ا.ت نگاه می‌کرد که یهو چشمش رفت به پشت گوش ا.ت که یه تتو (&) داشت کوک دستشو کشید رو تتوش و حرف زد
کوک : نمیدونستم تتو داری؟معنی خاصی داره
ا.ت : یه گره پیچیدست که نمیتونی بازش کنی سخته و حس قدرت میده ۳ سال پیش زدم تو انگلیس
دیدگاه ها (۰)

bad boyfriend season : 1part : 7رسیدن عمارت جفتشون پیاده شدن...

bad boyfriend season : 1part : 6بعد ظهرا.ت جلوی تلوزیون نشس...

Part 26

#تکپارتی#درخواستیوقتی کار آموزی میبینتت و...یه کار آموزی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط