یه جایی هست ....
یه جایی هست ....
به اونجا که برسی، دیگه
" از ته دل "
نمیتونی بگی :
دوسِت دارم
مواظب خودت باش
شما عزیز دل منی
هیچ احساسی اونقدر تا تَه دلت نمیره پایین
که با خودش این حرفا رو بیاره بالا ..
از اونجاس که،شروع می کنی به حذف،
حذف ِ
عــــــــــادت ها
احســـــاس ها
آدمــــــــــــــها
بی تفاوت که میشی
تنها برایِ خودت
روزها را می گذرونی !
از یک جایی به بعد
تو می مانی و خدایت
و زمزمه ی همیشگی ات میشود :
"قـــــلبم "
را از نوچی ِتمامی ِ یادها شسته ام
این روزها
لمس دستان خــــدا
زیر پوستم
دردناک ترین امنــیت است ... !
به اونجا که برسی، دیگه
" از ته دل "
نمیتونی بگی :
دوسِت دارم
مواظب خودت باش
شما عزیز دل منی
هیچ احساسی اونقدر تا تَه دلت نمیره پایین
که با خودش این حرفا رو بیاره بالا ..
از اونجاس که،شروع می کنی به حذف،
حذف ِ
عــــــــــادت ها
احســـــاس ها
آدمــــــــــــــها
بی تفاوت که میشی
تنها برایِ خودت
روزها را می گذرونی !
از یک جایی به بعد
تو می مانی و خدایت
و زمزمه ی همیشگی ات میشود :
"قـــــلبم "
را از نوچی ِتمامی ِ یادها شسته ام
این روزها
لمس دستان خــــدا
زیر پوستم
دردناک ترین امنــیت است ... !
- ۵۳۲
- ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط