{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اجل رسید و لبش را برابرم آورد

اجل رسید و لبش را برابرم آورد
چقدر بوسه اش از خستگی درم آورد!

تمام شد همه ی آنچه «زندگی» می گفت
تمام شد همه ی آنچه بر سرم آورد

مقابلم ملکی می به استکانم ریخت
بدون ِ آنکه بپرسد بیاورم؟! ، آورد...

به خواب مرگ بنازم که از لج ِ تقدیر
تو را در این "دم ِ آخر" به بسترم آورد

طناب ِبسته به روح است مرگ، دست ِخدا
فقط مرا کمی از تو جلوترم آورد

هزار نامه نوشتم برای بعد از خویش
بخوان برای تو هر چه کبوترم آورد

شعر از : کاظم بهمنی
دیدگاه ها (۲)

شرمی‌ست در نگاه ِ من؛ اما هراس نهکم‌صحبتم میان شما، کم حواس ...

مثل گنجشکی که طوفان لانه اش را برده استخاطرم از مرگ تلخ جوجه...

مثل گنجشکی که طوفان لانه اش را برده استخاطرم از مرگ تلخ جوجه...

عاری از صبرم و طاقت نفسم بند آمد زیر اندوه فراقت نفسم بند آم...

بررسی شعر «مریض تخت آخری» از (کاظم بهمنی) از قطعه «مریض تخت ...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 184✦..........................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط