#سِنآریوعـ💕 💢
#سِنآریوعـ💕 💢
***
توکه تعجب کرده بودی با لکنت گفتی:آ..آره..معلومه ک میشه!حالا چی میخواین بگین😄 👋 ؟
بک:خب،رِی...ما،خب ما فکر میکنیم ک..
چان:امروز یکم بد بات رفتار کردیم
تو:هن؟≈|
بک:باهات بد رفتار کردیم:|
چان:اومدیم معذرت خواهی^.^
بک:ببخشید
چان:تو فقط میخواستی حالمونو خوب کنی:)
بک:اره،متاسفیم،یکم...خب یکم...عصبی بودیم😅 👋
چان:میبخشیمون؟:grinning_cat_face_with_smiling_eyes:💢
تو:م...م...معلومه ک ارهـــ😻 اصن من یادم رفته بود😄 👋 مهم نیست😸 میدونستم ک از تهه قلب نبود:)^^
چانبک:میآنه:person_with_folded_hands:چونگ مرل میآنه🙏 کومائویو ریوونا😻 🌸
تو:یاااا بسه دیگه ما که این صحبتارو نداریم باهم😺 😸 👋 🍃
با هم دیگه میخندن😻 😸 🌸 💢
بعد چانیول میره سراغ قفسه هات و بک میشینه رو صندلیت و با چیزای رو میزت ور میره
توام ک همینطوری داری نگاشون میکنی با بهت و تحسین ب کار چن دقیقه پیششون فکر میکنی:)~
یهو بک برمیگرده و با حالت کیوتی( 😻 🍃 )میگه:پس ما تو اکسو برات بهترینیم اره؟!👼
تو′با خجالت′:آ..آره:smiling_face_with_open_mouth_and_cold_sweat:
چانی هم سرشو میندازه پایین و زیر زیرکی میخندع*-*~
تو:چ عجب چانی ی بار خود نمایی نکرد💢 😹
بک′باخنده′:یااا:grinning_cat_face_with_smiling_eyes:☁
تو:خب دیگه!ساعت چنده؟اوم،پنج و ربع،ربع ساعت دیگه فیلمم شروع میشه،بکس،بریم دیگه😸 👋
میری سمت در ک چانیول یهو دستتو میگیره و با صدای کمی میگه:هیشش،وایسا،بک بیا
وقتی بکی میاد اروم دره گوشتون میگه:بیاید ی کاری😸 من درو یهو باز میکنم تا ببینم کیا گوش وایسادن😺 😹 💢
تو و بک ک ریز ریز میخندید موافقتتونو اعلام میکنید
پشت سر چان وایمیستید
بعد چان میره جلو و یهو درو باز میکنه
ک شیو،کای،چن و سهون!کفه اتاقت پخش میشن😹 😹 😹 😹 😹 😹 😂 😂 😂
نت ندارم🙀
من بیچارم🙀
عرعرررر🙀 🙀 🙀 🙀 🙀 🙀 🙀 💢
یکی کمکم کنه،😭 ☁
خ بده😩
خسته شدم خا:/ 😩
خدارو شکر از اواسط مرداد میریم خونه مامانبزرگم تا ته تابستون،وای فا دارن*-* 😩
خیلی خب
حماااایـــــات یادتون نره:|
پست قبل هیچ کامنتی نداشت😡 😡 😡 😡 😒 😒 😒 😒 😒 😒 😒
دیگه نمینویسما:|
(شما:خب ب ی ورم:||)
من:≈″|
شما😛
من: گامچید:″|
اره حمایت کنیدヽ(°◇° )ノ
***
توکه تعجب کرده بودی با لکنت گفتی:آ..آره..معلومه ک میشه!حالا چی میخواین بگین😄 👋 ؟
بک:خب،رِی...ما،خب ما فکر میکنیم ک..
چان:امروز یکم بد بات رفتار کردیم
تو:هن؟≈|
بک:باهات بد رفتار کردیم:|
چان:اومدیم معذرت خواهی^.^
بک:ببخشید
چان:تو فقط میخواستی حالمونو خوب کنی:)
بک:اره،متاسفیم،یکم...خب یکم...عصبی بودیم😅 👋
چان:میبخشیمون؟:grinning_cat_face_with_smiling_eyes:💢
تو:م...م...معلومه ک ارهـــ😻 اصن من یادم رفته بود😄 👋 مهم نیست😸 میدونستم ک از تهه قلب نبود:)^^
چانبک:میآنه:person_with_folded_hands:چونگ مرل میآنه🙏 کومائویو ریوونا😻 🌸
تو:یاااا بسه دیگه ما که این صحبتارو نداریم باهم😺 😸 👋 🍃
با هم دیگه میخندن😻 😸 🌸 💢
بعد چانیول میره سراغ قفسه هات و بک میشینه رو صندلیت و با چیزای رو میزت ور میره
توام ک همینطوری داری نگاشون میکنی با بهت و تحسین ب کار چن دقیقه پیششون فکر میکنی:)~
یهو بک برمیگرده و با حالت کیوتی( 😻 🍃 )میگه:پس ما تو اکسو برات بهترینیم اره؟!👼
تو′با خجالت′:آ..آره:smiling_face_with_open_mouth_and_cold_sweat:
چانی هم سرشو میندازه پایین و زیر زیرکی میخندع*-*~
تو:چ عجب چانی ی بار خود نمایی نکرد💢 😹
بک′باخنده′:یااا:grinning_cat_face_with_smiling_eyes:☁
تو:خب دیگه!ساعت چنده؟اوم،پنج و ربع،ربع ساعت دیگه فیلمم شروع میشه،بکس،بریم دیگه😸 👋
میری سمت در ک چانیول یهو دستتو میگیره و با صدای کمی میگه:هیشش،وایسا،بک بیا
وقتی بکی میاد اروم دره گوشتون میگه:بیاید ی کاری😸 من درو یهو باز میکنم تا ببینم کیا گوش وایسادن😺 😹 💢
تو و بک ک ریز ریز میخندید موافقتتونو اعلام میکنید
پشت سر چان وایمیستید
بعد چان میره جلو و یهو درو باز میکنه
ک شیو،کای،چن و سهون!کفه اتاقت پخش میشن😹 😹 😹 😹 😹 😹 😂 😂 😂
نت ندارم🙀
من بیچارم🙀
عرعرررر🙀 🙀 🙀 🙀 🙀 🙀 🙀 💢
یکی کمکم کنه،😭 ☁
خ بده😩
خسته شدم خا:/ 😩
خدارو شکر از اواسط مرداد میریم خونه مامانبزرگم تا ته تابستون،وای فا دارن*-* 😩
خیلی خب
حماااایـــــات یادتون نره:|
پست قبل هیچ کامنتی نداشت😡 😡 😡 😡 😒 😒 😒 😒 😒 😒 😒
دیگه نمینویسما:|
(شما:خب ب ی ورم:||)
من:≈″|
شما😛
من: گامچید:″|
اره حمایت کنیدヽ(°◇° )ノ
- ۶.۶k
- ۰۶ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط