{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{دیدمَت؛

{دیدمَت؛
لرزید دستم؛
چادر افتاد از سرم..
یک نفر پرسید:خوبے؟! گفتم:اکنون بهترم!
زیرِ لب با اخم گفتے:چادُرَت را جمع کن...
خنده‌رو؛
آهستہ تَر گفتم:اطاعت سرورَم
دیدگاه ها (۰)

سکوت ادمی زاد

یک دست جام باده و یک دست جعد یاررقصی چنین میانه میدانم آرزوس...

دلتنگی یعنی؛ برنمی‌گردیتومایلم کردی، به هر دردی دلتنگی یعنی...

عیدتان مبارک

پارت ۵ 🖤با جینا سوار ماشین شدیم. تهیونگ جلو نشست و من تمام م...

my love part 50

مهمونی پارت ۱۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط