{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی

#چندپارتی
#هان
#استری_کیدز
{Mafia in my home}
part¹⁰
.
.
.
.
.
ویو هان
ا.ت در اتاق رو بست و امود کنارم روی کاناپه نشست.
بهش نگاه نمیکردم و فقط به در بسته شده نگاه میکردم.
ا.ت کف دستش رو گذاشت روی پشت دستم که با این کارش تنم لرزید.
+چیزی شده؟
به سمتش چرخیدم و به چشماش نگاه کردم.
_اگه بهت بگم چیشده...قول میدی ترکم نکنی؟
با سر جواب مثبت داد
_قول میدی به گسی چیزی نگی؟
+اوهوم
_خب...من...مافیام.
خنده ای که دندون هاش رو نشون میداد کرد و گفت
+هی!چی داری میگی؟
دستش رو از روی دستم برداشت ولی سریع مچ دستش رو گرفتم و با لحن جدی گفتم
_باورت نمیشه؟
ا.ت که هنوز حرف هام رو به شوخی گرفته با لبخند میگه.
+نه!آخه برای چی یک مافیا باید بیاد خونه ی من؟
مچ دستش رو محکم فشار دادم و بهش نزدیک شدم. لبخندش محو شد و به دستش نگاه کرد
+هی...د..دستم رو میشه ول کنی؟درد داره
به حرفش توجهی نکردم گفتم
_به نظرت چرا اونشب خونی بودم؟
با ترس به چشمام نگاه میکرد.
+ن..نمیدونم..
مچ دستش رو بیشتر فشار دادم. ناله ای از سر درد کرد.
+م..میشه...دستم رو... ول کنی؟
دوباره به حرفش توجهی نکردم.
_دوست پسرت بهت نگفت با دستش چیکار کردم؟
با تعجب بهم نگاه کرد
+تو...سوهو رو از کجا...میشناسی؟
_امشب هم به خاطر اینکه بقیه مافیا ها دنبالمن...اومدم پیشت، البته به زودی میرم.
قطره اشکی از چشمش پایین اومد.
+ب..باشه...حالا...دستم رو...ول کن.
دستم رو خیلی آروم باز کردم. رد بند انگش هام روی مچ دستش نقش بسته بود.
مچ دستش رو با اون یکی دستش گرفت و یکم ماساژ داد.
بر خودم لعنت فرستادم که باعث دردش شدم و باعث اون اشکی بودم که از چشمش پایین اومد.
_ببخشید...
اولش به حرفم توجهی نکرد و دستش رو ماساژ میداد ولی بعد لب زد
+چرا اول شغلت رو بهم میگی؟
_چی؟
سرش رو به طرفم چرخوند
+اسمت چیه؟
یعنی اسمس رو بهش نگفتم؟؟لعنت بهت هان جیسونگ(ببخشید هان جیسونگ🤓)
_آه...هان. هان جیسونگ.
اسمم رو زیر لب تکرار میکنه.
+اسم قشنگیه!
لبخند میزنم.
_ممنون.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

#چندپارتی #هان#استری_کیدز {Mafia in my home}part⁹.....ویو ها...

#چندپارتی #هان#استری_کیدز {Mafia in my home}part⁸.....ویو ا....

وقتی تو و هان.....(درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط