کابوس عشق فصل۳ پارت ۱۵
کابوس عشق فصل۳ پارت ۱۵
ادامه: جکی: ببین سایمون بجای اینکه چرت و پرت بگی برو و به بقیه ی کتر ها برس. سایمون: باشه بابا اه. از اونور سوزی داشت با آرامش صبحونش رو تنهایی میخورد که یهو یکنفر از پشت گوشش یچیزی گفت: پس تو اینجایی. سوزی برگشت و دید که لوکیه و داره با قیافه ی شیطانی نگاش میکنه. سوزی: گمشو! لوکی: صبح تو هم بخیر عزیزم😊😈 راستی میخواستم فقط بهت خبر بدم که تصمیم گرفتم که ازدواجمون یک ماه دیگه برگزار بشه. سوزی: من حتی اگه با چاقو، تفنگم من رو بکشی عمرا قبول کنم. لوکی: باشه، پس منم خانوادت رو میکشم. سوزی: اگه دستت به خانوادم بخوره نابودت میکنم. لوکی: پس اگه نمیخوای خانوادت بمیرن با من ازدواج کن😈. سوزی: تو واقعا مثل شیطان نیستی خود شیطانی! لوکی: دیگه همینی که هست عزیزم😊. جکی داشت قایمکی به حرف هاشون گوش میداد.
ادامه: جکی: ببین سایمون بجای اینکه چرت و پرت بگی برو و به بقیه ی کتر ها برس. سایمون: باشه بابا اه. از اونور سوزی داشت با آرامش صبحونش رو تنهایی میخورد که یهو یکنفر از پشت گوشش یچیزی گفت: پس تو اینجایی. سوزی برگشت و دید که لوکیه و داره با قیافه ی شیطانی نگاش میکنه. سوزی: گمشو! لوکی: صبح تو هم بخیر عزیزم😊😈 راستی میخواستم فقط بهت خبر بدم که تصمیم گرفتم که ازدواجمون یک ماه دیگه برگزار بشه. سوزی: من حتی اگه با چاقو، تفنگم من رو بکشی عمرا قبول کنم. لوکی: باشه، پس منم خانوادت رو میکشم. سوزی: اگه دستت به خانوادم بخوره نابودت میکنم. لوکی: پس اگه نمیخوای خانوادت بمیرن با من ازدواج کن😈. سوزی: تو واقعا مثل شیطان نیستی خود شیطانی! لوکی: دیگه همینی که هست عزیزم😊. جکی داشت قایمکی به حرف هاشون گوش میداد.
- ۳۸
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط