بیا و سراغی از من بگیر
بیا و سراغی از من بگیر
میدانم باید جایی در این نزدیکیها باشی
بیا که تنهای تنهایم
در حسرت صدای بال کبوتر پیام
جایی میروم که دیگر به چیزی نیاز ندارم
جایی که عزیزترین همراهم
سایهای است فقط
بادی از میان درختان باغ زوزه میکشد
و گور در یک قدمی من است.
اکنون از دنیا و هرچه در اوست
چه مانده برایم؟ تنها نان روزانه
و کلام یک نفر، انسان و آشنا
و آواز چکاوک بر فرازِ سرم...
میدانم باید جایی در این نزدیکیها باشی
بیا که تنهای تنهایم
در حسرت صدای بال کبوتر پیام
جایی میروم که دیگر به چیزی نیاز ندارم
جایی که عزیزترین همراهم
سایهای است فقط
بادی از میان درختان باغ زوزه میکشد
و گور در یک قدمی من است.
اکنون از دنیا و هرچه در اوست
چه مانده برایم؟ تنها نان روزانه
و کلام یک نفر، انسان و آشنا
و آواز چکاوک بر فرازِ سرم...
- ۹۱۷
- ۲۲ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط