{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا و سراغی از من بگیر

بیا و سراغی از من بگیر
می‌دانم باید جایی در این نزدیکی‌ها باشی
بیا که تنهای تنهایم
در حسرت صدای بال کبوتر پیام
جایی می‌روم که دیگر به چیزی نیاز ندارم
جایی که عزیزترین همراهم
سایه‌ای است فقط
بادی از میان درختان باغ زوزه می‌کشد
و گور در یک قدمی من است.
اکنون از دنیا و هرچه در اوست
چه مانده برایم؟ تنها نان روزانه
و کلام یک نفر، انسان و آشنا
و آواز چکاوک بر فرازِ سرم...
دیدگاه ها (۱۴)

چقدر شعر بگویم برای چشمانت؟چگونه اشک بریزم بدون دستانت؟چقدر ...

تو که رفتی پس از آن همسفری نیست مراباد پائیز وزان شد ثمری...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکردهرچه کردم، هرچه آه، انگا...

در کجا رسم بر این است که عاشق نشوی؟باغبان باشی و دل‌تنگ "شقا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط