{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو که رفتی پس از آن همسفری نیست مرا

تو که رفتی پس از آن همسفری نیست مرا
باد پائیز وزان شد ثمری نیست مرا
آسمان با همه ی وسعت خود گشته قفس
همچو مرغی که دگر بال و پری نیست مرا
غم هجران تو از دیده ی من خواب ربود
روزگارم شده تار و سحری نیست مرا
سیل اندوه زده خانه ی صبر و ایمان
خسته از جور زمان برگ و بری نیست مرا
می نویسم به تو از دوری و دلتنگی ها
چه کنم وقت سحر نامه بری نیست مرا
دیدگاه ها (۲۰)

چشمت افسونگر دلهاست به افسانه قسمباده در چنگ تو رسواست به پی...

کوله بارم شعر و اما دل، پر از حسرت شدهبی تو دنیایم شبیه دخمه...

چقدر شعر بگویم برای چشمانت؟چگونه اشک بریزم بدون دستانت؟چقدر ...

بیا و سراغی از من بگیر می‌دانم باید جایی در این نزدیکی‌ها با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط