{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلمی از قلمدان قاضی افتاد …

قلمی از قلمدان قاضی افتاد …

شخصی که آنجا حضور داشت گفت: جناب قاضی کلنگ خود را بردارید.

قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ. تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟

مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانۀ مرا با آن ویران کردی.


(البته دم همه ی قاضی های عادل ، گرم )
دیدگاه ها (۳)

#حکایت_قدیمی "بشنو و باور مكن"شخصی خسیسی براي پنجره هاي خانه...

جناب قالیبافامیر ابراهیم رسولی مشاور قالیباف ( همونی که میگ...

╔════════════════════════════╗ پارت ۱۰۲ | «اولین آشپزی دو نف...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧 part:79 [روز بعد، شرکت کیم، 12:38pm] جیمین در دفتر...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دهم ۱۰

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣3️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ هر بار که این ج...

p4. باران هنوز بی‌وقفه می‌...

نویسندگان: کاپل های مافیایی

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط