{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود، ثروتمند مغروری به او رسید و

کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود، ثروتمند مغروری به او رسید و با تکبر گفت:
بکار، که از تو کاشتن است و از ما خوردن!

کشاورز نگاه معناداری به او انداخت و گفت:
دارم یونجه میکارم...
دیدگاه ها (۱)

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟔جونگکوک دقیقاً ساعت یک به خانه...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁴صدای آروم پرنده‌ها با صحبت‌های دور می...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁴. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.تهیونگ نگاهش رو س...

داستان راستان ...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 23ویولت تمام مسیر برگشت را به نامه ف...

خانوم مدیرعاملپارت ۱۱ | ناهاربالاخره بعد از چند ساعت کار مدا...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۰ | «مهمان ناخوانده، رئیس...

پارت ششمحدود چند مین بعد ویو تهیونگ: همین طوری به در آوردی ک...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 24 صدای جک از پایین ...

پارت جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط