#حکایت کلاغی بر درختی نشسته و تمام روز خود را بیکار بود و

#حکایت کلاغی بر درختی نشسته و تمام روز خود را بیکار بود و هیچ کاری نمی کرد..!
خرگوشی از آن جا عبور می کرد.🐰
از کلاغ پرسید:
آیا من هم می توانم مانند تو تمام روز را به بیکاری و استراحت بگذرانم؟
کلاغ حیله گرانه گفت:
البتّه که می تونی..!
خرگوش کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد
ناگهان روباهی از پشت درخت جَست و او را شکار کرد.
کلاغ با خنده گفت:
برای این که مفت بخوری و بخوابی و هیچ کاری نکنی ...
باید این بالا بالا ها بنشینی..!
این حکایت همچنان باقیست...
#فردوس_برین
دیدگاه ها (۵)

#حکایت_قدیمی حکایت زیبای قناعت و روزی حلالمردی ساده و زحمتکش...

عشقی گمشده در تاریکی جنگل پارت ۱۰ (از زبان راوی )چند ساعتی ب...

My Arirang Part ۱۸جونکوک آروم بلند شد و در حالی که هنوز هم خ...

🌿 معرفی OC/اوسی جدیدم 😊✨اهم، ایشون یه اوسی جدید برا هیتایو س...

حکایت همچنان باقیست

#حکایت روزی کلاغی بر درختی نشسته و تمام روز خود را بیکار بود...

#داستان_شب...روزی کلاغی بر درختی نشسته و تمام روز خود را بیک...

تلنگرررر و تفکررر حال این روزهاای جامعه مااا

روزی کلاغی بر درختی نشسته و تمام روز خود را بیکار بود و هیچ ...

روزی کلاغی بر درختی نشسته و تمام روز خود را بیکار بود و هیچ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط